اى ، كمال كامل نقصان نكند از آن چه او منفعتى به عيال خود رساند .
و أبو هريره و حذيفه و عبد اللّه أبى و ابن مسعود پشتوارهء هيزم و انبان آرد بر كتف خود برداشتندى . و أبو هريره - رضى اللّه عنه - در آن حالى كه والى بودى هيزم بر گرفتى و گفتى طرّقوا لاميركم ، اى ، امير خود را راه دهيد . و سيد انبيا - صلّى اللّه عليه و سلم - چيزى بخريدى و به نفس خود آن را برداشتى و به خانه بردى . و اگر يارى گفتى مرا ده ، وى را گفتى : صاحب الشّيء احقّ بحمله ، اى ، صاحب چيزى به برداشتن آن سزاوارتر است . و حسن بن على - رضى اللّه عنه - بر خواهندگان گذشت و پيش ايشان كسرههاى نان بودى ، گفتند : اى پسر رسول خداى ، موافقت فرماى . او بر راه بنشست و با ايشان تناول كرد . پس بر نشست و گفت : انّ اللّه لا يحبّ المستكبرين .
وجه دوم كسى كه نفس خود را مشغول كند به طلب آن چه مردمان از آن خشنود شوند و اعتقاد [ 249 ] ايشان در او نيك گردد ، مغرور باشد . زيرا كه اگر او بداند چنان كه حق دانستن باشد ، بداند كه رضاى مردمان در حضرت خداى تعالى وى را سود ندارد ، و سود و زيان او در حضرت خداى است ، و جز وى نافعى و ضارّى « 105 » نيست . و هر كه رضاى مردمان و دوستى ايشان به خشم خداى - عز و جل - طلبد ، خشم خداى به وى رسد ، و مردمان را بر وى در خشم آرد ، بل رضاى مردمان غايتى است كه بدان نتوان رسيد . پس رضاى خداى اولى باشد به طلبيدن . و براى آن شافعى يونس عبد الاعلى را گفت : به خداى كه جز از راه نصيحت تو را نمىگويم كه سوى مسلّم شدن « 106 » از مردمان راهى نيست ، پس بنگر كه صلاح تو در چيست ، آن بكن . و براى آن گفته شده است :
من راقب النّاس مات غمّا * و فاز بالرّاحة الجسور
اى ، هر كه مراقبت مردمان كند از غم بميرد ، و دلير و پر دل راحت يابد .
و سهل تسترى در يكى از اصحاب خود نگريست و گفت : چنين و چنين كن . گفت : اى استاد ، به سبب مردمان اين كار نتوانم كرد . او به اصحاب خود نگريست و گفت : هيچ بندهاى به حقيقتى از اين كار نرسد تا بر يكى از دو صفت نباشد : بندهاى كه خود را از چشم مردمان ساقط گرداند ، و در دنيا جز خالق خود را نبيند ، و داند كه كسى وى را منفعت و مضرت نتواند رسانيد ،
هامش
( 105 ) ضار ، زيان رساننده .
( 106 ) مسلّم شدن ، سالم ماندن ، رهايى يافتن .