تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
خداى - عز و جل - پيغامبرش را فرمود كه وى را بگوى كه به رضاى من نرسيده است . پس او در بازارها رفت و با عوام مردم مخالطت نمود و مجالست كرد و با ايشان طعام خورد و با ايشان به بازار رفت . پس خداى - عز و جل - وحى فرستاد كه اكنون به رضاى من رسيدى . و بسيار عزلت گيرنده باشد كه باعث او تكبر بود ، و مانع او از حضور محفلها آن باشد كه وى را بزرگ ندارند و تقديم نكنند ، يا داند كه ترفع از مخالطت به رفعت محل و طراوت ذكر ميان مردمان نزديك‌تر باشد « 104 » . و گاه باشد كه از ترس آن چه از مخالطت مقابح او ظاهر شود ، و زهد و مشغولى به عبادت در وى اعتقاد نكنند ، پس خانه را ستر مقابيح خود سازد تا اعتقاد مردمان در زهد و تعبد او باقى ماند ، بى آن كه وقت او در خلوت به ذكرى يا فكرى مستغرق بود . و علامت ايشان آن است كه خواهند كه مردمان ايشان را زيارت كنند ، و نخواهند كه ايشان به زيارت كسى روند و بدانچه عوام و سلاطين بر ايشان تقرب نمايند و بر در و گذر ايشان فراهم آيند و دستشان بر سبيل تبرك ببوسند شاد شوند . و اگر به سبب مشغولى به نفس خود مخالطت با مردمان و رفتن بر ايشان را دشمن داشتى ، آمدن ايشان را هم دشمن داشتى . چنان كه حكايت كرديم از فضيل كه گفت : نيامده‌اى جز براى آن كه خود را براى يك ديگر بياراييم . و از حاتم اصم كه در پاسخ اميرى كه به زيارت او رفته بود و گفته بود : چه حاجت دارى ؟ گفت : حاجت من به تو آن است كه نه من تو را بينم و نه تو مرا . پس كسى كه با نفس خود به ذكر خداى تعالى مشغول نباشد ، عزلت او از مردمان به سبب شدت مشغولى او باشد به مردمان ، زيرا كه دل او متجرد باشد براى التفات بدانچه نظر ايشان در او به چشم توقير و احترام باشد . و عزلت بدين سبب جهل است از چند وجه . يكى آن كه تواضع و مخالطت از منصب كسى كه به دين يا به علم بزرگ باشد كم نكند . على - رضى اللّه عنه - خرما و سويق و نمك گاهى در دست و گاهى در جامهء خود برداشتى و گفتى :
لا ينقص الكامل من كماله * ما جرّ من نفع إلى عياله
هامش
( 104 ) در شرح زبيدى : ( او يرى الترفع عن مخالطتهم ارفع لمحله و أبقى لطراوة ذكره بين الناس ) بان يثنوا عليه في كل آن ( 6 - 370 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 518 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى