يا بندهاى كه نفس او از دل او ساقط شود ، و باك ندارد كه وى را در هر حال بينند .
و شافعى - رضى اللّه عنه - گفت كه هيچ كس نيست كه نه او را دوستى و دشمنى است ، و چون چنين باشد ، پس تو با اهل طاعت خداى تعالى باش . و حسن را گفتند كه قومى كه در مجلس تو حاضر مىشوند ، جز براى تتبع سقطات « 107 » و تعنت در سؤال نيايند . او بخنديد و گفت :
غم مخوريد كه من با نفس خود حديث ساكنان بهشت و مجاورت خداى مىگويم و در آن طمع مىدارم . و حديث مسلّم ماندن « 108 » از مردمان نمىگويم ، زيرا كه دانستهام كه آفريننده و روزى - دهنده و آورنده و برگرداننده و ميرانندهء ايشان نيز از ايشان نرسته است . و موسى - صلوات اللّه و سلامه عليه - گفت : اى پروردگار زبان مردمان از من باز دار . گفت : اين چيزى است كه براى خود نكردهام ، براى تو چون كنم ؟ و بارى تعالى به عزير « 109 » وحى فرستاد كه اگر نفس تو خوش نباشد بدان كه تو را چون كندرو « 110 » گردانم در دهان خايندگان و نام تو در جريدهء متواضعان ثبت نفرمايم . پس كسى كه نفس خود را در خانه باز دارد تا اعتقادها و قولهاى مردمان در حق او نيكو باشد ، او در دين و دنيا در رنجى بزرگ بود . و عذاب آخرت بزرگتر است اگر بداند .
پس عزلت مستحب نيست ، مگر كسى را كه اوقات او مستغرق است براى پروردگار او ، در ذكر يا در فكر يا در عبادت يا در علم ، چنان كه اگر با مردمان مخالطت كند ، اوقات او ضايع شود و آفات او بسيار و عبادات او مشوش ، پس اين آفتهاى پوشيده است در اختيار عزلتى كه از آن ببايد ترسيد ، كه آن مهلكات است در صورت منجيات .
فايدهء هفتم تجربههاست ،
( 1 ) كه آن از مخالطت خلق و مجارى احوال مختلف ايشان حاصل آيد ، چه عقل غريزى در تفهيم مصالح دين و دنيا بسنده نيست ، و آن را جز به تجربت و ممارست كسب نتوان كرد . پس در عزلت كسى كه تجارب وى را دانا نكرده باشند هيچ خيرى نبود ، چه اگر كودك عزلت گيرد ، ناآزموده و جاهل باقى بماند ، بل بايد به تعلم مشغول شود و آن چه از تجارب بدان حاجت باشد در مدت تعلم او را حاصل آيد ، و آن او را بسنده باشد ، و باقى تجارب به شنيدن
هامش
( 107 ) سقط ، خطا .
( 108 ) مسلّم ماندن ، رهايى يافتن .
( 109 ) غزير ، از انبياى بنى اسرائيل ، عزرا ( قاموس كتاب مقدس ) .
( 110 ) كندرو ، كندر ، علك ، صمغى كه با جويدن تمام نشود ، سقز .