فايدهء پنجم در يافتن ثواب ، و رسانيدن ثواب به ديگرى .
اما دريافتن ثواب به حضور جنازه باشد
( 1 ) و عيادت بيمار و حضور نماز عيدين . اما حضور نماز جمعه ، از آن چاره نباشد ، و حضور جماعت در ديگر نمازها هم ، در ترك آن رخصت نيست مگر به خوف ضررى ظاهر كه مقاومت كند با آن چه از فضيلت جماعت فوت شود ، و زيادت از آن بود ، و آن جز بنا در اتفاق نيفتد . و همچنين در حضور عقدهاى نكاح و دعوتها ثواب است ، از آن روى كه شادى رسانيدن است به دل مسلمان .
و اما رسانيدن به ثواب آن باشد [ 248 ]
( 2 ) كه در خانهء خود باز دارد تا در بيمارى مردمان وى را بپرسند ، و در مصيبت تعزيت كنند ، و در شادى تهنيت گويند ، چه ايشان بدان ثواب يابند . و همچنين اگر شخص از علما باشد دستورى دهد كه وى را زيارت كنند ، و او سبب آن ثواب باشد .
پس بايد كه ثواب اين مخالطت با آفتها كه ذكر كرديم بسنجد . و در اين حال گاه عزلت برتر آيد و گاه مخالطت . كه از جماعتى از سلف مثل مالك انس و غير آن حكايت كردهاند كه اجابت دعوتها و عيادت بيماران و حضور جنازهها بگذاشتهاند « 103 » بل ملازم خانه شده بودند و جز براى نماز جمعه و زيارت گورها بيرون نيامدندى ، و بعضيها از شهرها بيرون آمدهاند و به سر گورها رفتهاند براى فراغت عبادت و گريختن از مشغولى .
فايدهء ششم تواضع است .
( 3 ) و آن از فاضلترين مقامات است ، و در تنهايى صورت نبندد . و وقت باشد كه سبب اختيار عزلت كبر بود . چه در اسرائيليات آمده است كه حكيمى از حكماى الهى سيصد و شصت كتاب در حكمت تصنيف كردى تا در ظن وى غالب شد كه او در حضرت الهى مرتبتى شريف دارد و منزلتى منيف يافته . پس حق تعالى به پيغامبر آن زمان وحى فرستاد كه وى را بگوى كه تو زمين را پر از بسيار گويى كردى ، و من از بسيار گويى تو چيزى قبول نكنم . پس او خلوت گزيد و در سردابى زير زمين منفرد شد ، و انديشه كرد كه اكنون به دوستى پروردگار خود رسيدم . پس
هامش
( 103 ) گذاشتن ، ترك كردن .