تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
ستور را براى فايده‌اى خواهند كه از حيات او حاصل شود . پس همچنين خلاص از درد شهوتها در حال خواب و مرگ حاصل است ، پس نبايد كه بدان قناعت كند . چنان كه راهبى كه وى را به رهبانيت نسبت كرده بودند گفت : من راهب نه‌ام ، من سگىام كه نفس خود را باز داشته‌ام تا مردمان را نگزم . و اين به اضافت آن كه « 99 » مردمان را بگزد نيكوست ، و ليكن نبايد كه بر آن اقتصار نمايد . چه كسى كه نفس خود را بكشد او نيز مردمان را نگزد ، بل بايد كه غايتى طلبد كه مقصود از رياضت آن است . و هر كه آن را بداند و راه را بشناسد و سلوك آن بتواند ، وى را روشن شود كه او را عزلت [ 247 ] در آن يارى كننده‌تر از مخالطت است . پس اين چنين كسى را در اول فاضل‌تر مخالطت باشد ، و در آخر عزلت . و اما تأديب بدين آن مىخواهيم كه غير خود را رياضت دهد . و اين حال پير صوفيان باشد ، چه تهذيب ايشان جز به مخالطت ايشان نتواند . و حال و حكم او حال و حكم معلم باشد . و دقايق آفات و ريا در او « 100 » همچنان راه يابد كه در نشر علم ، الا آن كه مخايل طلب دنيا از مريدان طالب رياضت دور تر از آن باشد كه از طلبهء علم . و براى آن ايشان را اندك بينى ، و طلبهء علم را بسيار . پس بايد كه آن چه او را از خلوت ميسر شود آن را قياس كند با آن چه از مخالطت و تهذيب مريدان حاصل شود . و يكى را از آن در مقابلهء ديگرى بدارد و فاضل‌تر را اختيار كند . و آن را به اجتهاد دقيق مىتوان دانست ، و به حالها و شخصها مختلف شود . پس در آن به نفى و اثبات بر سبيل اطلاق حكم نتوان كرد .

فايدهء چهارم انس طلبيدن است و ديگرى را انس دادن .

( 1 ) و آن غرض كسى باشد كه در عروسيها و دعوتها و جايهاى معاشرت و انس حاضر شود . و اين در حال به حظ نفس راجع شود . و آن بر وجهى حرام باشد به مؤانست كسى كه مؤانست او روا نباشد ، يا بر وجهى مباح . و روا كه براى كار دين مستحب شود ، و آن در كسى تواند بود كه در مشاهدهء احوال و اقوال او در دين انس توان گرفت ، چون پيرانى كه ملازم راه پرهيزكارى باشند . و روا كه تعلق به حظ نفس دارد و مستحب باشد از آن روى كه غرض از آن آسايش دل است تا داعيه‌هاى نشاط در عبادت انگيخته شود . چه دلها را
هامش
( 99 ) به اضافت آن كه ، به نسبت آن كه . ( 100 ) در رياضت .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 515 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى