تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
دو حال بيرون نبود : يا دين و يقين او قوى باشد و صبر كند ، پس او را تلخى صبر كه تلختر از صبر « 81 » است تجرع بايد نمود . و يا رغبت او منبعث شود ، و در طلب دنيا حيلت كند و دچار هلاك ابد گردد : اما در دنيا ، به طمعى كه در بيشتر وقتها از آن نوميد شود ، چه نه هر كه دنيا طلبد وى را ميسر گردد . و اما در آخرت ، بدان كه متاع دنيا بر ذكر خداى تعالى برگزيده است و بدان نزديكى جسته . و براى اين ابن اعرابى گفت ، شعر :
إذا كان باب الذّل من جانب الغنى * سموت إلى العليا من جانب الفقر
اى ، چون در مذلت از جانب توانگرى گشايد ، من قصد معالى از جانب درويشى كنم . اشارتى كرده است بدان كه طمع در مآل مذلت بار آرد ، اگر چه در حال به آرزو رساند .

فايدهء ششم خلاص از مشاهدهء گرانان و احمقان ،

( 1 ) و رنجيدن از خويهاى بد ايشان . چه ديدن گرانجان كورى خرد است « 82 » . اعمش را پرسيدند كه چرا چشم تو پخته است ؟ « 83 » گفت : از ديدن گرانان . و در حكايت است كه بو حنيفه - رضى اللّه عنه - بر وى رفت و گفت : در خبر آمده است : انّ من سلب اللّه كريمتيه عوّضه اللّه عنهما ما هو خير منهما ، فما الّذي عوّضك ؟ اى ، هر كه را خداى دو چشم وى بستاند ، وى را عوضى دهد به از آن ، تو را چه عوض داده است ؟ او از روى طيبت گفت : ديدن گرانان - و تو از ايشانى - از من كفايت فرموده است . و ابن سيرين گفت كه از مردى شنيدم كه مىگفت : يك بار در گرانجانى نگرستم مرا غشى افتاد . و جالينوس گفت : هر چيزى را تب است ، و تب جان ديدن گرانجانان است . و شافعى - رضى اللّه عنه - گفت : با گرانجانى همنشينى نكردم كه نه جانبي از تن من كه سوى او بود بر خود گران‌تر از جانب ديگر دانستم . و اين فايده‌هاى ششگانه ، جز دو فايدهء اول ، متعلق است به مقصودهاى دنياوى ، و ليكن به دين نيز تعلق دارد . چه آدمى چون از ديدن گرانجانى برنجد ، توقف ننمايد از آن چه وى را غيبت كند و آن چه صنع خداى تعالى است آن را مستنكر شمرد . و چون از ديگرى به غيبت يا بد گمانى يا
هامش
( 81 ) صبر ( به سكون و كسر « ب » ) ، الوا ، صبر زرد . ( 82 ) فان رؤية الثقيل هي العمى الاصغر . ( 83 ) در عربى : ممّ عمشت عيناك ؟ در كيمياى سعادت : چرا چشمت چنين بخلل شده است ( 1 - 445 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 508 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى