مردمان كم كن ، چه خلاص از ايشان دشوار است . و نپندارم كه مكروهى ديده باشم مگر از كسى كه آشناست . و بعضى « 78 » از ايشان گفت : نزديك مالك دينار رفتم و او تنها نشسته بود ، و در كنارش سگى بود كه چانه بر زانوى وى نهاده بود ، خواستم كه سگ را از كنار او برانم ، گفت : او را بگذار ، كه به كسى زيان و آزارى نمىرساند ، و اين بهتر از همنشين بد باشد .
يكى از ايشان را گفتند : تو را چه بر آن دارد كه از مردمان عزلت مىكنى ؟ گفت : ترسم كه دين مرا در ربايند و مرا بدان شعورى نبود . و اين اشارتى است به سرقت طبع از اخلاق همنشين بد .
و ابو دردا گفت : بترسيد از خداى و حذر كنيد از مردم ، زيرا كه ايشان بر پشت شترى سوار نشدند كه نه آن را ريش ساختند ، و بر پشت اسبى نجيب ننشستند كه نه مجروحش كردند ، و با دل مؤمنى نياميختند كه نه او را اندوهگين ساختند .
و يكى از ايشان گفت : با مردم آشنايى كم كن كه دين و دل تو را سالمتر بود ، و براى سقوط حق از تو سبكتر ، چه آشنايى چون بسيار شود حقوق بسيار شود ، و قيام به همهء حقها دشوار بود . و بعضى گفتهاند كه ببر از آن كه شناسى ، و آشنايى مگير با آن كه نشناسى .
فايدهء پنجم آن كه طمع مردم از تو منقطع شود ، و طمع تو از مردم منقطع شود .
اما انقطاع طمع مردم از تو در آن همگى فايده است .
( 2 ) چه غايت رضاى مردم را نتوان دريافت .
پس اشتغال به صلاح خود اولى . و از آسانترين حقها حضور جنازه است ، و عيادت بيمار ، و حضور طعامهاى نكاح و عروسيها . و در آن تضييع اوقات و تعرض آفات است . و گاهى موانع از بعضى باز دارد و عذرها پيش آيد . و اظهار همگى عذرها ممكن نبود . پس گويند كه تو در حق فلان قيام نمودى ، و در حق ما تقصير كردى . و آن سبب عدأوتي شود . چه گفتهاند : هر كه بيمارى را در وقت عيادت نپرسد ، مرگ او را آرزو كند - از بيم شرمسارى تقصير خود - چون صحت يابد . و هر كه به حرمان همهء مردم را فرارسد ، همه از او راضى شوند . و اگر بعضى را خاص كند ، مستوحش گردند . و فرارسيدن همه را به جميع حقوق كسى را ميسر نيست ، اگر چه شب و روز براى آن متجرد شده باشد ، تا خود كسى كه او را مشغولى بود به مهم دينى يا دنياوى چگونه باشد ؟
هامش
( 78 ) بعضى ، بعض ، يكى .