تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
مردمان دارو بودند كه دردها بدان علاج كرده شدى . و امروز دردى شده‌اند كه آن را دارويى نيست ، پس از ايشان همچنان گريز كه از شير . و يكى از اعراب درختى را لازم گرفته بود و مىگفت كه در او سه خصلت است : اگر از من بشنود سخن چينى نكند ، و اگر آب دهن به روى او اندازم احتمال « 76 » نمايد ، و اگر بر او عربده كشم در خشم نشود . چون هارون الرشيد اين سخن بشنيد ، گفت : مرا در نديمان بى رغبت كرد . يكى از ايشان دفترها « 77 » و گورستانها را لازم گرفته بود ، وى را از سبب آن بپرسيدند ، گفت : چيزى از تنهايى به سلامت نزديك‌تر نديدم ، و چيزى پند دهنده‌تر از گور ندانستم ، و همنشينى برخوردار گرداننده‌تر از دفتر نديدم و نشناختم . و حسن بصرى خواست تا به حج رود ، ثابت بنانى را اين حال معلوم شد - و او نيز از اوليا بود - حسن را گفت : شنيدم كه به حج مىروى ، و من مىخواهم كه با تو مصاحبت كنم . حسن گفت : بگذار تا در ستر خداى تعالى زندگانى كنيم ، كه من مىترسم كه از يك ديگر چيزى ببينيم كه بدان يك ديگر را دشمن گيريم . و اين اشارتى است به فايده‌اى ديگر در عزلت ، و آن باقى ماندن ستر است بر دين و مروت و اخلاص و درويشى و ديگر عورتها . و خداى - عز و جل - مستتران را مدح فرموده است و گفته ، قوله تعالى :
يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ
« 78 » ، اى ، كسى كه حال ايشان نداند ايشان را توانگر پندارد ، بدانچه از خواستن عفت ورزند . شاعر گويد :
و لا عار ان زالت على الحرّ نعمة * و لكنّ عارا ان يزول التّجمّل
اى ، بر آزاده عار نيست اگر نعمت زايل شود ، و ليكن عار آن است كه تجمل زايل شود . و آدمى در دين و دنيا و اخلاق و افعال خود از عيبهايى خالى نيست ، و اولى در دين و دنيا پوشيدن آن است ، و با انكشاف آن سلامت نماند . ابو دردا گفت : مردمان برگى بودند كه در آن خارى نبود ، و امروز خارىاند كه در آن برگى نيست . و چون حكم زمان او كه در آخر قرن اول بود چنين بوده ، پس نبايد كه در اين شكى بود كه در زمان پستر بدتر است . و سفيان عيينه گفت : سفيان ثورى ، در بيدارى به هنگام حياتش و در خواب پس از وفاتش ، مرا گفت : از آشنايى با
هامش
( 76 ) احتمال ، تحمل . ( 77 ) دفتر ، كتاب . ( 78 ) بقره 2 - 273 .