تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
وهمها كه آن را توهم كند و بدان انس گيرد ، و از خطرهاى فاسد كه در آن به دو رسد ، و در بيشتر حالها ضحكهء « 85 » شيطان باشد ، و « 86 » او نفس خود را از عابدان داند . پس علم اصل دين است . و در عزلت عاميان و جاهلان فايده‌اى نيست . و مثال نفس مثال بيمارى است كه محتاج باشد به طبيبى متلطف تا وى را علاج كند . پس بيمار جاهل چون پيش از تعلم از طبيب عزلت گزيند ، هر آينه بيمارى او متضاعف شود . پس عزلت جز عالم را لايق نباشد . و اما تعليم چون نيت معلم و متعلم صحيح باشد ، در آن ثواب عظيم بود . و چون مقصود از آن اقامت جاه و تكثير اصحاب و اتباع باشد ، آن هلاك دين بود . و وجه آن در « كتاب علم » ياد كرده‌ايم . و حكم عالم در اين روزگار آن است كه عزلت گزيند اگر سلامت دين خواهد ، كه مستفيدى نيابد كه براى دين فايده‌اى طلبد . بل طالب نيست جز سخن مزخرف « 87 » را كه در معرض وعظ بدان فريفته شود ، يا جدل معقّد « 88 » كه به واسطهء آن اقران و امثال را افحام توان كرد ، و به سلطان نزديكى توان طلبيد ، و در معرض مباهات و منافسه به كار توان بست . و نزديك‌تر علمى كه در آن رغبت توان نمود علم مذهب است ، و در غالب آن را نمىطلبند ، جز براى آن كه به واسطهء آن بر اقران و امثال تقدم نمايند و متقلد ولايتها شوند و مالها به دست آرند . و اين همه نقيض دين است ، و حزم عزلت است از ايشان . و اگر طالب علمى يافته شود كه براى خداى تعالى علم طلبد و به علم در حضرت الهى قربت جويد ، پنهان داشتن علم از او بزرگترين كبيره‌ها باشد ، و آن در شهرى بزرگ بيش از يكى يا دو تن يافته نشود ، اگر شود . و نبايد كه آدمى فريفته گردد بدانچه سفيان ثورى گفته است كه « علم براى غير خداى آموختيم و ليكن علم امتناع نمود كه نباشد جز براى خداى تعالى ، و فقها براى غير خداى بياموزند ، پس به خداى باز گردند ، و بنگر در اواخر عمرهاى بيشترى از ايشان ، و بديشان عبرت گير كه وفات ايشان در حال غايت حرص و نهايت ولع بود در طلب دنيا ، يا در حال زهد و اعراض ؟ و خبر چون معاينه نباشد . » و بدان كه علمى كه سفيان بدان اشارت كرده است علم حديث و تفسير قرآن است ، و
هامش
( 85 ) ضحكه ، بازيچه . ( 86 ) در حالى كه . ( 87 ) مزخرف ، آراسته به ظاهر . ( 88 ) معقّد ، سخن غامض ، داراى تعقيد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 510 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى