تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
عمرو بن عاص گفت : بسيارى دوستان بسيارى وام خواهندگان است . ابن رومى گفت :
عدوّك من صديقك مستفاد * فلا تستكثرنّ من الصّحاب فانّ الداء اكثر ما تراه * يكون من الطّعام او الشّراب
اى ، دشمن تو از دوست زايد ، پس يار بسيار مگير ، كه بيشتر دردها از خوردنى يا آشاميدنى بود . شافعى - رحمه اللّه - گفت : اصل هر عدأوتي نيكى كردن است با فرومايگان .

و اما انقطاع طمع تو از ايشان آن را فايده‌اى بزرگ است .

( 1 ) چه هر كه به تازگى دنيا و زينت آن نگرد ، حرصش در حركت آيد و طمعش به قوّت حرص در كار آيد . و در بيشتر طمعها جز نوميدى حاصل نيايد و شخص از آن رنجور گردد . و اگر عزلت گزيند ، نبيند و آرزو نبرد و طمع ندارد . و براى آن خداى - عز و جل - [ 243 ] گفت : و لا تمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزواجا منهم « 79 » ، اى ، منگر بدانچه أصناف كافران را - از مشركان و جهودان و غير ايشان - تمتعي داده‌ايم از دنيا . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : انظروا إلى من هو دونكم و لا تنظروا إلى من هو فوقكم ، فانّه أجدر ان لا تزدروا نعمة اللّه عليكم ، اى ، در كسى نگريد كه در دنيا كم از شماست ، و در كسى منگريد كه بيش از شماست ، چه آن سزاوارتر است بدانچه نعمت خداى را بر خود حقير نداريد . و عون عبد اللّه گفت : من با توانگران همنشينى كردمى ، و ما دام كه جامه‌اى خوب‌تر از جامهء خود ديدمى و مركوبى خوب‌تر از مركوب خود ، غم زده بودمى ، پس با درويشان همنشينى كردم و بياسودم . و آمده است كه مزنى - رحمة اللّه عليه - روزى از در جامع مصر بيرون رفت ، عبد اللّه بن عبد الحكم را ديد كه بر مركوب خويش مىآمد ، پس ديدن حسن حال و زينت و هيئت وى او را مغلوب كرد ، و اين آيت بخواند ، قوله تعالى :
وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ
؟ « 80 » اى ، بعضى از شما را به بعضى ابتلا فرموده‌ايم - درويش را به توانگر و بيمار را به تندرست - پس بارى تعالى مىفرمايد : آيا اندر اين آيت صبر مىكنيد ؟ چه دانسته آيد كه ثواب صابران چيست . پس مزنى با خود گفت : بلى صبر مىكنم و راضى مىباشم . و او درويش و معيل بود . پس كسى كه خانه را لازم گيرد به مثل اين بلا مبتلا نشود . چه كسى كه آرايش دنيا بيند از
هامش
( 79 ) طه 20 - 131 . ( 80 ) فرقان 25 - 20 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 507 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى