بد خواهى يا سخن چينى يا غير آن برنجد ، از مكافات صبر نكند . و اين همه به فساد دين انجامد .
و در عزلت از كل آن خلاص يابد . پس بايد كه اين فهم كرده آيد .
آفتهاى عزلت
( 1 ) بدان كه بعضى از مقاصد دينى و دنياوى به استعانت ديگرى كسب توان كرد ، و آن جز به مخالطت حاصل نشود . پس كل آن چه از مخالطت حاصل آيد در عزلت فوت شود ، و فوت آن از آفتهاى عزلت بود . پس در فايدههاى مخالطت و داعيههاى آن بنگر كه چيست . و آن تعليم و تعلم است ، و تأديب و تأدب ، و به ديگرى منفعت رسانيدن و خود منفعت گرفتن ، و انس طلبيدن از ديگرى و ديگرى را انس دادن ، و ثواب يافتن و به ثواب رسانيدن در اقامت حقها ، و عادت كردن به تواضع ، و آموختن تجربهها از ديدن احوال و عبرت گرفتن بدان ، پس بايد كه آن را بتفصيل بيان كنيم ، چه آن از فايدههاى مخالطت است . و آن هفت است :
فايدهء اول تعليم و تعلم است .
( 2 ) و فضل اين هر دو در « كتاب علم » ياد كردهايم . [ 244 ] و آن هر دو بزرگترين عبادتهاست در دنيا . و اين جز به مخالطت صورت نبندد : الا آن است كه علمها بسيار است ، و بعضى از آن ضرورى نيست ، و بعضى از آن ضرورى است در دنيا .
پس آن چه تعلم آن براى فرضها « 84 » حاجت است ، اگر پيش از تعلم آن عزلت كند ، عاصى باشد . و اگر فريضهها آموخت ، و در علمها خوض نتواند كرد و خواهد كه به عبادت مشغول شود ، گو عبادت كن . و اگر تواند كه در علمهاى شرعي و عقلى به كمال رسد ، پس عزلت در حق او - پيش از تعلم - غايت زيانكارى باشد . و براى آن نخعى و غير او گفتند كه علم آموز ، پس عزلت كن . و كسى كه پيش از تعلم علم عزلت كند ، او در اكثر ضايع كنندهء وقتهاى خود باشد - اما به خواب و اما به فكرت در هوسى - و غايت او آن باشد كه وقتهاى خود را در وردها مستغرق گرداند . و آن گاه نيز در اعمال تن و دل خود از انواع غرور خالى نباشد كه سعى او را باطل كند و عمل او را ضايع گرداند از آن جا كه نداند . و اعتقاد او در خداى و صفات او صافى نماند از
هامش
( 84 ) فرضهاى عينى و كفايى .