خود بنگر ، چه سخن چون ظاهر شود ، به خوبى يا بزشتى ، پس آن را بازگشتى نباشد .
و هر كه با مردمان آميزد ، و در كارها با ايشان شريك شود ، بى شك خالى نباشد از بد خواهى « 73 » و دشمنى « 74 » كه نسبت به او گمان بد دارد ، و توهم كند كه مستعد است براى دشمنى او ، و سگاليدن بدى در حق او ، و پنهان داشتن غاليه در عقب او . چه مردمان چون بر كارى نيك بترسند ، هر آوازى را دشمن خود پندارند . و چون حرص ايشان بر دنيا سخت باشد ، ديگرى را جز حريص نپندارند . شعر :
إذا ساء فعل المرء ساءت ظنونه * و صدّق ما يعتاده من توهّم
و عادى محبّبه بقول عداته * و أصبح في ليل من الشّك مظلم
اى ، چون فعل مرد بد باشد ، گمانهاى او بد بود ، و از توهّم آن چه معتاد او باشد آن را تصديق كند ، و دوستان خود را به قول دشمنان دشمن گيرد ، و در شب تاريك شك بماند .
و گفتهاند كه معاشرت بدان بد گمانى بار آرد در حق نيكان . و انواع بدى كه از آشنايان و مخالطان بينى بسيار است ، به تفصيل آن سخن دراز نمىكنيم . و در اين چه ياد كرديم اشارتى است به مجامع آن « 75 » . و در عزلت خلاص است از كل آن . و بيشتر كسانى كه اختيار ايشان عزلت است بدين اشارت كردهاند . بو دردا گفت : أخبر تقله . اى ، بيازماى تا دشمن گيرى . و مراد از اين سخن آن است كه از مردمان حذر كن و شرط حزم نگاه دار . شاعر گفته ، شعر :
من حمد النّاس و لم يبلهم * ثمّ بلاهم ذمّ من يحمد
و صار بالوحدة مستأنسا * بوحشة الاقرب و الابعد
اى ، هر كه مردمان را ناآزموده بستايد ، پس بيازمايد ، كسى را كه بستوده باشد بنكوهد ، و چون به تنهايى انس گيرد ، از نزديكتر و دور تر مستوحش شود .
و عمر گفت : في العزلة راحة عن الخليط السّوء ، اى ، در عزلت آسايش است از يار بد . و عبد اللّه زبير را گفتند كه در مدينه نيايى ؟ گفت : در آن نمانده است مگر كسى كه بر نعمت بد خواهى كند و بر نقمت شاد شود . و ابن السمّاك گفت كه يارى از آن ما نبشت : اما بعد ، بدان كه
هامش
( 73 ) ى نكره .
( 74 ) ى نكره .
( 75 ) در شرح زبيدى : ( إشارة إلى مجامعها ) و رءوسها .