مخالطت چاره نباشد ، پس معيشت جز به معصيتها نيابد .
و نمىگويم كه اين روزگار وقت آن است ، بل پيش از اين عصر به عصرها بوده است . و براى اين سفيان ثورى گفت كه به خداى سوگند كه عزلت حلال شده است . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - عليه السّلام - روزگار فتنه و روزگار هرج « 66 » را ياد فرمود . گفتند : هرج چه باشد ؟ گفت : حين لا يأمن الرّجل جليسه ، گفت : روزى كه مرد از همنشين خود آمن نباشد . گفتم : اگر من آن روزگار را دريابم مرا چه مىفرمايى ؟ گفت : كفّ نفسك و يدك و ادخل دارك ، اى ، نفس خود را و دست خود را بازدار و در سراى خود در رو . گفتم : يا رسول اللّه ، اگر در سراى من در آيند ؟ گفت : فادخل بيتك ، اى ، درون حجرهء خود رو . گفتم : يا رسول اللّه ، اگر به حجرهام در آيند ؟ گفت : فادخل مسجدك و اصنع هكذا - و قبض على الكوع - و قل ربّى اللّه حتّى تموت ، اى ، در خانهء جاى نماز خود در رو ، و همچنين كن - و كوع « 67 » هر دو دست خود بگرفت - و بگو پروردگار من خداى است ، تا آن گاه كه وفات كنى .
و در روزگار معاويه چون سعد وقاص را گفتند : بيرون آى . گفت : نيايم مگر آن كه شمشيرى به من دهيد كه او را دو چشم بينا باشد و زبان گويا ، و مرا گويد : اين كافر است تا او را بكشم ، و اين مؤمن است تا دست از او بدارم . و گفت : داستان من با داستان شما چون داستان گروهى است كه به راه روشن مىرفتند ، در اثناى آن بادى و غبارى برخاست ، و راه بر ايشان پوشيده شد . بعضى گفتند راه بر دست راست است ، و بعضى بر دست چپ ، و در آن سلوك « 68 » نمودند و حيران و گمراه گشتند ، و ديگران اشتر فرو خوابانيدند و توقف نمودند تا باد باز ايستاد و راه پيدا شد . پس سعد و جماعتى از يارانش در ايام فتنه مخالطت بگذاشتند تا آن گاه كه فتنه زايل شد .
و چون ابن عمر - رضى اللّه عنهما - خبر شد كه حسين - رضى اللّه عنه - سوى عراق مىرود ، در پى او رفت تا بر سه روزه راه به دو رسيد . گفت : قصد كجا دارى ؟ گفت : به عراق مىروم - و با وى نامهها و طومارها بود - گفت : اين نامههاى اهل عراق و بيعتهاى ايشان است .
گفت : به نامههاى ايشان التفات مكن و بر ايشان مرو . او امتناع نمود . پس گفت : حديثى با تو روايت مىكنم : جبرئيل بر پيغامبر - عليه السّلام - آمد و او را ميان دنيا و آخرت مخير كرد ، و
هامش
( 66 ) هرج ، آشوب ، فتنه .
( 67 ) كوع ، كنار هر يك از استخوانهاى زند اعلى و زند اسفل .
( 68 ) سلوك ، رفتن .