چه بسيار كس باشد كه بر دنيا و فراهم آوردن آن نيك حريص باشد ، و بر دوستى رياست و زينت آن بغايت مولع بود ، و زشتى آن را در نفس خود آسان گرداند ، بدان كه صحابه - رضى اللّه عنهم - از دوستى رياست خالى نبودند ، و شايد كه قتال على ( ع ) و معاويه بدان حجت سازد و پندارد كه آن براى طلب حق نبود ، بل براى طلب رياست بود . و اين اعتقاد خطا كار رياست را و آن چه لازم آن باشد از معصيتها آسان گرداند . و طبع لئيم به اتباع زلّتها و اعراض از نيكيها مايل باشد . بل در چيزى كه بدى نبود ، بدى تقدير كند ، بر آن چه بر مقتضى شهوت خود حمل گرداند تا بدان تعلل « 57 » نمايد . و اين از دقايق كيدهاى شيطان است . و براى آن بارى تعالى مراغمان « 58 » شيطان را بدان صفت ياد كرده است و گفته است ، قوله تعالى :
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
« 59 » ، اى ، كسانى كه سخن مىشنوند و به متابعت آن مبالغت مىنمايند .
مترجم مىگويد كه مفسران در اين آية مختلف شدهاند . يك قول آن است كه قرآن و غير آن مىشنوند ، و قرآن را متابعت مىنمايند . و قول ديگر آن كه از محكم و متشابه ، محكم را متابعت مىكنند . و قول سوم آن كه اگر محتمل حقيقت و مجاز باشد ، حقيقت آن را معتبر [ 240 ] مىدارند .
و قول چهارم آن كه از عام و خاص ، خاص را مىگيرند .
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - داستان آن بيان فرموده است و گفته : مثل الّذي يجلس فيستمع الحكمة « 60 » ثمّ لا يعمل الاّ شرّ ما يستمتع كمثل رجل اتى راعيا فقال يا راعى أجزر لي شاة من غنمك ، فقال الرّاعى اذهب فخذ خير شاة فيها ، فذهب فأخذ بإذن كلب الغنم ، اى ، داستان كسى كه بنشيند و حكمت شنود ، پس ياد نگيرد مگر بد آن چه شنيده است ، چون داستان مردى باشد كه بر شبان آيد و گويد اى شبان مرا گوسفندى ده ، و شبان گويد برو و بهترين گوسفند را بگير ، پس او برود و گوش سگ رمه را بگيرد و ببرد . و هر كه زلتهاى « ائمه » را حكايت كند ، مثال او نيز اين باشد .
و از جملهء آن چه دليل است بر آن كه مكرر شنيدن و ديدن وقع چيزى را از دل ساقط گرداند آن است كه بيشتر مردمان چون مسلمانى را بينند كه در روز ماه رمضان نان خورد ، آن را نيك مستبعد شمرند ، تا به حدى كه نزديك باشد كه وى را كافر دانند ، و جماعتى را بينند كه نماز را از وقت تأخير كنند ، و طبع ايشان از آن چنان نرمد كه از آن تأخير روزه ، با آن چه گذاشتن « 61 » يك نماز
هامش
( 57 ) تعلل ، حجت انگيختن ، بهانه كردن .
( 58 ) مراغم ، دورى گزين ، پرهيز كننده ( اشاره است به آيهء و الّذين اجتنبوا الطاغوت ) .
( 59 ) زمر 39 - 18 .
( 60 ) شرح زبيدى : الحكمة هنا كل ما يمنع من الجهل و يزجر عن القبيح ( 6 - 352 ) .
( 61 ) گذاشتن ، ترك كردن .