تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
نبود . پس گفت : به خداى كه هرگز از حال كسى نپرسم . و اين سيم بدان داد كه بترسيد كه پرسيدن او بى اهتمام بود به كار او ، پس بدان مرايى و منافق شود . چه سؤال ايشان از امور دين بودى و از احوال دل در معاملت با خداى . و اگر از امور دنيا پرسيدندى ، از روى اهتمام بودى و عزيمت آن كه اگر دوستى را حاجتى باشد آن را روا كنند . و يكى از ايشان گفت : من گروهى را شناسم كه ايشان يك ديگر را نديدندى ، و اگر يكى از ايشان بر دوست خود به كل ملك او حكم كردى دريغ نداشتى . و اكنون جماعتى را مىبينم كه يك ديگر را مىبينند و تفقد مىكنند تا به حدى كه از ماكيان خانهء هم مىپرسند ، و اگر يكى از ايشان به حبه‌اى از مال دوست خود گستاخى كند به دو ندهند . و آيا اين جز مجرد ريا و نفاق باشد ؟ و نشان صحت اين سخن آن است كه يكى ديگرى را مىپرسد : چگونه‌اى ؟ و ديگرى هم از او مىپرسد : نه سائل منتظر جواب مىباشد و نه مسئول جواب مىگويد . و اين بدان سبب است كه دانسته‌اند كه از ريا و تكلف « 47 » است . و شايد كه دل از كينه و حسد خالى نباشد و به زبان مىپرسند . و حسن بصرى گفت : پيشينيان يك ديگر را جز السلام عليك نگفتندى ، اى ، خداى تو را به سلامت داراد ، و اما اكنون كيف أصبحت عفاك اللّه ، و كيف أنت أصلحك اللّه مىگويند . اگر قول ايشان بگيريم بدعت باشد ، و هرگز نگيريم « 48 » اگر چه از ما برنجند . و اين براى آن گفت كه ابتدا نمودن به گفتن كيف أصبحت بدعت است . مردى أبو بكر عياش را پرسيد : كيف أمسيت ؟ او هيچ جواب نداد . و گفتى : اين بدعت بگذاريد . و چنان گفته‌اند كه اين در طاعون عمواس « 49 » به شام حادث شد ، كه در آن وقت بسيار مردمان به زودى مىمردند ، و اگر كسى دوست خود را بامدادى ديدى گفتى : كيف أصبحت ؟ و اگر شبانگاه ديدى گفتى : كيف أمسيت ؟ و مقصود از اين تقرير آن است كه فراهم آمدن در اغلب از انواع تصنع و ريا و نفاق خالى نمىباشد ، و اين همه مذموم است ، بعضى از آن محذور و بعضى از آن مكروه . و در عزلت از آن
هامش
( 47 ) تكلف ، تعارف . ( 48 ) در شرح زبيدى : اى لا نأخذ بقولهم و لا نلزمهم بذلك ( 6 - 349 ) . ( 49 ) عمواس ، نام شهرك يا كوره‌اى باشد از فلسطين در نزديكى بيت المقدس و طاعون معروف سال 18 هجرى در روزگار خلافت عمر در اين ناحيه پديد آمده بود .