حرص بر آن كه بر ايشان اقتدا نمايد ، و از قصور تقصيرى كه ملابست نموده ننگ دارد . و مبدأ رحمت نيكو كارى بود ، و مبدأ نيكو كارى رغبت ، و مبدأ رغبت ذكر احوال پارسايان است . پس معنى نزول رحمت اين است .
و آن چه از فحواى اين سخن مفهوم مىشود همچون مفهوم از ضد اوست . و اين مفهوم ضد آن است كه وقت ذكر فاسقان لعنت نازل شود ، زيرا كه بسيارى ذكر ايشان كار معصيت را بر طبع وى آسان گرداند ، و لعنت دورى بود ، و مبدأ دورى از خداى معصيت است و اعراض از خداى - عز و جل - بدانچه روى به معصيتهاى عاجل و شهوتهاى حاضر آرد ، نه بر وجه مشروع . و مبدأ معصيت آن است كه گرانى و زشتى آن از دل ساقط شود ، و مبدأ ساقط شدن گرانى آن است كه از بسيارى شنيدن بدان انس گيرد . و چون ذكر پارسايان و فاسقان بر اين جمله باشد ، در مشاهدهء ايشان چه گمان تواند برد ؟
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بتصريح بيان كرده است و فرموده : مثل الجليس السّوء كمثل القين « 53 » ان لم يحرقك شرره علق بك من ريحه ، اى ، داستان همنشين بد همچون داستان آهنگر است ، كه اگر شرار او تو را نسوزد بوى او در تو آويزد . چنان كه بوى در جامه آويزد و بدان شعور نبود . و فرمود ( ص ) : مثل الجليس الصّالح مثل صاحب المسك ان لم يهب « 54 » لك منه تجد ريحه ، اى ، داستان همنشين نيك داستان صاحب مشك است ، كه اگر تو را از آن نبخشد بوى آن را بيابى .
و براى اين گفته شده است كه هر كسى را از عالمى زلّتى معلوم شود ، به دو علت حكايت آن بر او حرام بود . يكى آن كه غيبت است ، و دوم - و اين بزرگتر است - آن كه حكايت آن كار زلت را بر شنوندگان آسان گرداند ، و بزرگداشت آن از دل ايشان ساقط كند تا بدان اقدام نمايند ، و اين سبب آسان گردانيدن آن معصيت شود . چه هر گاه كه او « 55 » در آن گناه افتد و بر وى انكار كنند « 56 » ، آن را دفع كند و گويد كه چرا اين كار از من مستبعد مىشمرند ، و ما همه به مثل آن مضطريم تا به حدى كه عالمان و عابدان هم . و اگر اعتقاد دارد كه عالمى بدان اقدام نكند و بزرگى معتبر آن را ارتكاب ننمايد ، اقدام او بر آن دشوار باشد .
هامش
( 53 ) در اكثر نسخههاى چاپى متن عربى « كمثل الكير ( دمهء آهنگرى ) » ضبط شده است .
( 54 ) در نسخهء فيضيه : ان لا يهب . متن طبق شرح زبيدى و متن عربى تصحيح شد ( 6 - 351 ) .
( 55 ) شنونده .
( 56 ) انكار كردن ، زشت شمردن .