تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
خلاص است . چه هر كه خلق را بيند و به خويهاى ايشان زندگانى نكند ، وى را دشمن گيرند و گران شمرند و غيبت كنند و در رنجه داشتن تشمر نمايند ، پس دين ايشان در پى او بشود ، و دين و دنياى وى در انتقام از ايشان ضايع گردد . و اما سرايت « 50 » بدانچه خويها و كارهاى مردمان مشاهده كند . و آن دردى پوشيده است كه عاقلان را كمتر اتفاق افتد كه بر آن متنبه شوند ، تا كار به غافلان چه رسد . و آدمى با فاسقى مدتى همنشينى نكند ، اگر چه در باطن فسق او را منكر باشد ، كه نه در نفس او نفرت از فساد و گران شمردن آن كم از آن شود كه پيش از آن بوده باشد . چه فساد به سبب بسيارى ديدن در طبع او آسان نمايد ، پس وقع و استعظام آن از او ساقط گردد . و باز دارنده از فساد شدت وقع آن است در دل ، و چون به سبب بسيارى ديدن حقير شود و سبك نمايد ، زود باشد كه قوّت باز دارنده سستى پذيرد و طبع را ميل بدان گناه ، يا براى كم از آن ، منقاد شود ، و چون از غير خود كبيره‌هاى بسيار مشاهده كند ، از نفس خود صغيره‌ها را حقير شمرد . و براى اين كسى كه در توانگران نگرد ، نعمت خداى بر خود [ 239 ] حقير داند ، پس همنشينى با ايشان مؤثر باشد در خرد دانستن آن نعمتها كه دارد ، و همنشينى با درويشان مؤثر باشد در بزرگ داشتن آن چه از نعمتها به دو رسيده است . و همچنين نگريستن در مطيعان و عاصيان در طبع مؤثر است . و هر كه نظر خود در احوال صحابه و تابعين مقصور دارد ، هميشه خود را به چشم حقارت ، و عبادت خود را به چشم اندكى بيند . و ما دام كه نفس خود را مقصر داند ، از داعيهء مجاهده خالى نماند ، به سبب رغبتى كه در طلب كمال نمايد ، و خواهد كه در اقتداى بديشان تمام باشد . و هر كه در احوال غالب بر اهل اين روزگار نگرد و اعراض ايشان از خداى - عز و جل - و روى آورد نشان به دنيا و اعتيادشان به معصيتها بيند ، به اندك رغبت به خير كه در دل خود يابد كار نفس خود را بزرگ داند ، و آن هلاكت باشد . و در گردانيدن طبعها ، مجرد شنيدن نيكى و بدى بسنده باشد ، تا كار به ديدن كجا رسد . و بدين دقيقه سرّ قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - را عند ذكر الصّالحين تنزل الرّحمة بشناسند . چه رحمت به در رفتن « 51 » بهشت و ديدار حق تعالى بود . و عين آن در وقت ذكر « 52 » نازل نشود ، و ليكن به سبب آن نازل شود . و سبب آن پيدا آمدن نشاط و رغبت است در دل ، و جنبيدن
هامش
( 50 ) سرايت خويهاى بد . ( 51 ) در رفتن ، داخل شدن . ( 52 ) در نسخهء فيضيه : در وقت ديگر ، در شرح زبيدى : و ليس ينزل عند الذكر عين ذلك . طبق متن عربى تصحيح شد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 497 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى