اما امر معروف و نهى منكر از اصول دين است . و آن واجب است « 39 » ، چنان كه بيان آن در آخر اين ربع بخواهد آمد . و هر كه با مردمان مخالطت كند از مشاهدهء منكرات خالى نباشد . پس اگر هيچ نگويد معصيت بود ، و اگر انكار كند متعرض انواع ضرر باشد . و بسيار باشد كه براى خلاص از آن ، معصيتها ارتكاب بايد كرد كه بزرگتر از آن باشد كه در ابتدا از آن باز داشته شده است ، و در عزلت از آن خلاص است ، و فرو گذاشتن « 40 » آن سخت است و قيام نمودن بدان دشوار .
و أبو بكر صديق - رضى اللّه عنه - در خطبهاى گفت : اى مردمان شما اين آيت مىخوانيد ، قوله تعالى : [ 237 ]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ
« 41 » ( الآية ) ، و « 42 » بر غير محل آن حمل مىكنيد . و من از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - شنيدم كه مىگفت : إذا رأى النّاس المنكر فلم يغيّروه يوشك ان يعمّهم اللّه بعقاب ، اى ، چون مردمان منكرى را بينند پس آن را تغيير نكنند ، زود باشد كه عقوبت خداى همه را برسد .
و پيغامبر - عليه السّلام - گفت : انّ اللّه يسأل العبد حتّى يقول ما منعك إذا رأيت المنكر في الدّنيا ان تنكره ؟ فإذا لقّن اللّه عبدا حجّته يقول يا ربّ رجوتك و خفت النّاس ، اى ، خداى تعالى بنده را بپرسد تا به حدى كه گويد : تو را چه مانع بود كه چون در دنيا منكر ديدى آن را انكار نكردى ؟ و چون خداى - عز و جل - بندهاى را حجت تلقين كند ، گويد : اى پروردگار از تو اميد داشتم و از مردمان بترسيدم . و اين در حالى باشد كه از زدن مردمان ترسد يا از كارى كه طاقت آن ندارد .
و شناختن حدهاى آن مشكل است ، و در آن خطر است . و در عزلت خلاص است . و در امر معروف نيز انگيختن خصومتهاست و جنبانيدن كينهها در سينهها ، چنان كه شاعرى گفته است ، شعر :
و كم سقت في آثاركم من نصيحة * و قد يستفيد البغضة المتنصّح
اى ، بسيار نصيحت در پى شما فرستادم ، و نصيحت كننده را دشمنايگى حاصل آيد .
و هر كه امر معروف آزموده است ، غالب آن است كه بر او پشيمان شده است . چنان كه كسى خواهد كه در ديوارى كژيى را راست كند ، زود باشد كه بر وى افتد ، و چون بر وى در افتد
هامش
( 39 ) و هو واجب بشروط ( زبيدى ) .
( 40 ) فرو گذاشتن ، كوتاهى كردن ، گذشت كردن .
( 41 ) مائدهء 5 - 105 .
( 42 ) و حال آن كه .