آن چگونه باشد ؟ گفت : در دنيا با خداى در مناجات باشد و در آخرت در مجاورت او « 33 » .
و ذو النون مصرى گفت : شادى مؤمن و لذت او در خلوت به مناجات پروردگار بود .
و مالك دينار گفت : هر كه به محادثت « 34 » الهى انس نگيرد و از محادثت [ 236 ] مردمان اعراض ننمايد ، علمش اندك باشد و دلش كور و عمرش ضايع .
و ابن المبارك گفت : در غايت خوبى باشد حال كسى كه از همه منقطع شود و به خداى - عز و جل - بپناهد .
و آمده است كه يكى از پارسايان گفت كه من در شهرى از شهرهاى شام مىرفتم ، در اثناى آن عابدى ديدم كه از غارى در كوه بيرون آمد ، چون مرا ديد پس درختى پنهان شد . من گفتم : سبحان اللّه ، به نظرى بر من بخيلى مىكنى ؟ گفت : من مدتى مديد در اين كوه مقام ساختم ، دل خود را علاج كردم تا از دنيا و اهل دنيا صبر كند ، و در آن رنج بسيار ديدم ، و عمر من در آن سپرى شد ، پس در خواستم از خداى - عز و جل - كه نصيب من از روزگار باقيمانده در مجاهدهء دل نباشد ، پس خداى - عز و جل - آن اضطراب ساكن گردانيد و او را با وحدت و تنهايى الفت بخشيد ، و در اين حال چون تو را ديدم ترسيدم كه در كار پيشين در افتم ، پس دور شو از من ، كه من از شر تو باز داشت مىخواهم به پروردگار عارفان و دوست قانتان « 35 » . پس به بانگ بلند گفت :
وا غمّاه از بسيارى مقام در دنيا ! پس از من روى بگردانيد ، و دستها بيفشاند و گفت : دور شو اى دنيا ، براى غير من خود را بياراى ، و اهل خود را فريفته كن . پس گفت : پاكى از عيب آن راست كه دلهاى عارفان را از لذت خدمت « 36 » و حلاوت انقطاع از ديگران و پناهيدن به دو ، آن چيز چشانيد كه از ذكر بهشت برين و حور عين فارغ گردانيد . پس معلوم شد كه در خلوت انسى است به ذكر خداى تعالى و استكثار معرفت او . و در آن گفته شده است ، شعر :
و انّى لأستغشي و ما بى نعسة * لعلّ خيالا منك يلقى خياليا
و اخرج من بين الجلّاس لعلّنى * احدّث منك النّفس بالسّرّ خاليا « 37 »
اى ، من جامه در سر كشم اگر چه خوابم نباشد ، بر اميد ديدن خيال تو ، و از ميان نشستگان بيرون
هامش
( 33 ) در شرح زبيدى : و هذه المجاورة هي ثمر المناجاة ( 6 - 343 ) .
( 34 ) محادثت ، با هم سخن گفتن .
( 35 ) قانت ، فرمانبردار ، دعا خواننده در نماز .
( 36 ) خدمت ، عبادت .
( 37 ) در شرح زبيدى : اشاره به إلى المراقبة ( 6 - 344 ) .