را مفصل گردانيديم . و حكم اين باب همان است . پس بايد كه اول فايدههاى عزلت بيان كنيم .
[ فايدههاى عزلت ]
( 1 ) و آن منقسم بر دو قسم است : [ دينى و دنياوى ] .
[ و دينى دو قسم است ] : قسم اول حاصل كردن طاعتها در خلوت به مواظبت نمودن در عبادت و فكرت و تربيت علم . قسم دوم خلاص از ارتكاب مناهى كه آدمى به مخالطت متعرض آن شود ، چون ريا و غيبت و خاموش بودن از امر معروف و نهى منكر و سرايت خويهاى تباه و كارهاى پليد از همنشينان بد .
و اما دنياوى دو قسم است : يكى توانستن آن كه در خلوت كارى كند ، چنان كه پيشهور در پيشهء خود پردازد . و دوم از محظورها كه در مخالطت متعرض آن باشد ، چون نگريستن در زهرات دنيا و اقبال مردمان بر آن ، و طمع او از مردمان ، و طمع مردمان از او ، و منكشف شدن ستر مروت ، و رنجيدن از بد خويى همنشين در مراء او « 25 » ، يا بد گمانى و سخن چينى و بد خواهى وى ، يا رنجيدن از گرانى و سآمت از خوى بد او .
و رجوع همهء فايدههاى عزلت بدين است كه گفتيم . پس ما آن را در شش فايده حصر كنيم .
فايدهء اول فراغت براى عبادت و فكرت و انس گرفتن به مناجات
( 2 ) بارى - سبحانه و تعالى - و ترك مناجات مردمان ، و مشغول شدن به استكشاف اسرار الهى در كار دنيا و آخرت ، و ملكوت آسمان و زمين ، چه آن را فراغت بايد ، و با مخالطت فراغت نتواند بود . پس عزلت وسيلت آن باشد . و براى اين يكى از حكما گفت كه هيچ كس خلوت نتواند مگر آن كه به كتاب خداى تعالى تمسك نمايد . و تمسك نمايندگان به كتاب [ 235 ] خداى تعالى آن كساناند كه از دنيا اعراض نمودهاند و به ذكر خداى تعالى بياسوده . ياد كنندگان خداى ايشانند كه حيات ايشان به ذكر خداى است ، و وفات ايشان به ذكر خداى ، و رسيدن به لقاى خداى به ذكر خداى . و براى اين معانى
هامش
( 25 ) في مرائه ، اى رؤيته ( زبيدى ) .