تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
پيغامبر - عليه السّلام - در آغاز كار از مردمان منقطع بودى و به كوه حرا خلوت ساختى تا آن گاه كه نور نبوت چنان قوّت گرفت كه حضور خلق وى را از حق حجاب نكند . پس به تن با خلق بود و به دل با خداى ، تا به حدى كه مردمان چنان گمان بردند كه أبو بكر - رضى اللّه عنه - دوست اوست . پس او مردمان را خبر كرد كه همت او به خداى مستغرق است و گفت : لو كنت متّخذا خليلا لاتّخذت ابا بكر خليلا ، و لكنّ صاحبكم خليل اللّه ، اى ، اگر دوستى گرفتمى أبو بكر را دوست گرفتمى ، و ليكن صاحب شما دوست خداى است . و در ظاهر با مردمان آميختن و در باطن روى به خداى تعالى آوردن هرگز جمع نتواند كرد مگر با قوّت نبوت . پس نبايد كه هر ضعيفى به نفس خود فريفته شود و در آن طمع دارد . و دور نيست كه درجهء بعضى از اوليا بدان حد ترقى كند . چه آورده‌اند كه جنيد گفت : سى سال است كه من با حق تعالى سخن مىگويم و مردمان مىپندارند كه با ايشان سخن مىگويم . و اين آن كس را ميسر شود كه او را در دوستى خداى استغراقى بود كه جز وى در آن نگنجد ، و آن منكر نيست « 26 » . و از آن كسان كه در دوستى خلق خداى مولع باشند كسى بود كه به تن با مردمان مخالطت كند و نداند كه چه مىگويد و او را چه مىگويند ، از فرط محبت و غايت عشق او . بل كسى را كه حادثه‌اى پيش آيد كه كارى از كارهاى دنياى وى را مشوش گرداند ، و انديشهء او در آن چنان مستغرق شود كه در مخالطت مردمان باشد و بودن ايشان احساس نكند و آوازهاى ايشان نشنود ، از غايت استغراق . و حال آن كه كار آخرت نزديك عاقلان عظيم‌تر است ، پس پيدا شدن اين حال در او مستحيل نيست . و ليكن بيشتر اهل سلوك را اولى آن است كه به عزلت استعانت كنند . و براى اين يكى از حكما را پرسيدند كه مطلوب از اختيار خلوت و ايثار عزلت چه بود ؟ گفت : دوام فكرت و ثابت گردانيدن علم در دل تا حيات طيبه يابند ، و حلاوت معرفت بچشند . و يكى از راهبان را گفتند كه در تنهايى چه كنى ؟ گفت : من تنها نيم ، من جليس حضرت الهىام : چون خواهم كه با من سخن گويد كتاب او بخوانم ، و چون خواهم كه من با وى سخن گويم نماز گزارم . و يكى از حكما را پرسيدند كه زهد و خلوت ايشان را « 27 » به چه چيز رسانيد ؟ گفت : به انس گرفتن با حق تعالى .
هامش
( 26 ) در كيمياى سعادت : و اين محال نيست ( 1 - 436 ) . ( 27 ) زاهدان را .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 489 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى