اللّه عنها - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السّلام - روزى مرا گفت كه روى اسامه بشوى . من روى او مىشستم و از او پرهيز مىكردم ، دست مرا بزد و اسامه را بگرفت و روى او بشست ، پس وى را ببوسيد و گفت : قد احسن بنا إذ لم يكن جارية ، اى ، نيكويى كرده است در حق ما كه دختر نبوده « 406 » .
روزى حسن بن على ( ع ) به سر در آمد ، و پيغامبر بر منبر بود ، فرود آمد و او را برداشت و قول خداى - عز و جل :
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ
بخواند . عبد اللّه شداد گفت : در اثناى آن چه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - با مردم نماز مىگزارد و در سجده بود حسين بيامد و پاى به گردن مبارك او در آورد ، و او سجده دراز كشيد « 407 » تا به حدى كه مردمان گمان بردند كه كارى حادث شد ، و چون نماز به إتمام رسانيد ، گفتند : سجده دراز فرمودى تا به حدى كه ما پنداشتيم كه حادثهاى زاد ، گفت : انّ ابني قد ارتحلني فكرهت ان أعجله حتّى يقضى حاجته ، اى ، پسرم مرا مركوب خود ساخت ، نخواستم كه وى را تعجيل كنم تا مقصود خود به إتمام رساند . و گفت ( ص ) : ريح الولد من ريح الجنّة ، اى ، بوى فرزند از بوى بهشت مىوزد .
يزيد بن معاويه گفت كه پدرم أحنف قيس را بخواند ، و چون به دو پيوست ، گفت : اى ابو بحر ، در فرزندان چه گويى ؟ گفت : اى امير المؤمنين ميوههاى دلهاى مايند و ستونهاى پشتهاى مايند ، و ما ايشان را زمين نرميم و سايه بانى تمام ، و بر همه كارهاى بزرگ بديشان اقدام توانيم نمود ، پس اگر بطلبند بديشان بايد داد ، و اگر در خشم شوند خشنود بايد كرد ، تا دوستى خود را به پايت افكنند ، و توان خود را فدايت كنند ، با آنان گرانجانى مكن كه از زنده بودنت ملول شوند و مرگت را آرزو برند و نزديك تو بودن را كراهيت دارند . پس معاويه گفت : خداى يار تو بادا اى أحنف ، تو بر من در آمدى و من بر يزيد بغايت در خشم بودم . پس چون أحنف از پيش او برفت ، او بر يزيد به حال رضا آمد . دويست هزار درم و دويست تا جامه بر وى فرستاد . و يزيد يك نيمه از آن - صد [ هزار ] درم و صد تا جامه - به أحنف داد .
و اين اخبار دليل است بر تأكيد حق مادر و پدر و كيفيت قيام نمودن به حق ايشان از آن چه « 408 » در حق برادران ياد كردهايم بدانى . چه اين رابطه قوىتر از برادرى است ، بل اينجا دو كار
هامش
( 406 ) ظاهرا كنايهاى است به عايشه و آن را به همين معنا بايد گرفت و لا غير . در شرح زبيدى روايت ديگرى از اين حديث به اسناد صحيح آمده به اين عبارت : انّ اسامة عثر بعتبة الباب فدمى فجعل النّبى ( ص ) يمصّه و يقول لو كان اسامة جارية لحليتها و لكسوتها حتى أنفقها ( 6 - 320 ) .
( 407 ) سجده را طول داد .
( 408 ) از آن چه ، از روى آن چه .