( ص ) : رحم اللّه والدا أعان ولده على برّه ، اى ، رحمت كناد خداى - عز و جل - بر پدرى كه يارى كند فرزند خود را در نيكويى كردن در حق خود ، اى ، به بد كردارى خود او را در محل عقوق نيارد . و گفتهاند كه فرزند در هفت ماه سپر غم « 405 » تو است ، و در هفت سال خدمتكار تو ، پس از آن اما دشمن تو باشد و اما شريك تو باشد .
انس - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : الغلام يعقّ عنه يوم السّابع و يسمّى و يماط عنه الاذى ، فإذا بلغ ستّ سنين ادّب ، و إذا بلغ سبع سنين عزل فراشه ، فإذا بلغ ثلاث عشرة سنة ، ضرب على الصّلاة ، فإذا بلغ ستّ عشرة سنة زوّجه أبوه . ثمّ اخذه بيده و قال : قد ادّبتك و علّمتك و أنكحتك ، أعوذ باللّه من فتنتك في الدّنيا و عذابك في الآخرة ، اى ، بايد در روز هفتم از براى كودك گوسفندى ذبح كرده شود و او را نام نهاده آيد و موى سرش حلق كرده شود ، و چون به شش سال رسد أدب آموخته شود ، و چون به هفت سال رسد بستر او جدا كرده شود ، و چون به سيزده سال رسد براى نماز زده شود ، و چون عمرش به شانزده سال رسد زنى [ 226 ] وى را به زنى داده شود . پس دست وى گيرد و گويد : تو را أدب آموختم و تعليم كردم و زنى به زنى دادم ، باز داشت مىخواهم از فتنهء تو در دنيا و از عذاب تو در آخرت . و گفت ( ص ) : من حقّ الولد على والده ان يحسن أدبه و يحسن اسمه ، اى ، از حق فرزند بر پدر آن است كه او را نيكو أدب آموزد و نام نيكو نهد . و گفت ( ص ) : كلّ غلام رهين او رهينة بعقيقته يذبح يوم السّابع و يخلق رأسه ، اى ، هر كودكى گروگان است به گوسفندى كه روز هفتم براى او ذبح كرده شود و سر او حلق كرده آيد . و قتاده گفت :
چون عقيقه را ذبح كنند ، پارهاى از پشم آن ببايد گرفت و برابر رگهاى گلوى او داشت ، پس بر تارك كودك نهاد تا همچون رشتهاى از او بدود ، پس سر او را بايد شست و پس از آن حلق كرد « 406 » . و مردى بر عبد اللّه مبارك آمد و از فرزند خود شكايت كرد ، عبد اللّه گفت : هيچگاه وى را دعاى بد گفتهاى ؟ گفت : آرى . گفت : پس تو وى را تباه گردانيدهاى .
و نرمى در حق فرزند مستحب است . اقرع حابس تميمى پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - ديد كه فرزند خود حسن را مىبوسيد ، گفت : من ده فرزند دارم ، هيچ كس را از ايشان نبوسيدهام . گفت : انّ من لا يرحم لا يرحم ، اى ، كسى كه مهربانى نكند مهربانى نبيند . عايشه - رضى
هامش
( 405 ) سپر غم ، ريحان .
( 406 ) در شرح زبيدى : و هذا كان في الجاهلية و استمرّ زمنا في صدر الإسلام ثم نسخ ( 6 - 319 ) .