تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
نكاح و نكو خويى اوست ، و بدى او گرانى كابين و دشوارى نكاح و بد خويى ، و خجستگى خانه فراخى آن است و نيكو همسايگى اهل آن ، و بدى آن تنگى آن است و بد همسايگى اهل آن ، و خجستگى است نرمى و خوشخويى آن است ، و بدى آن نافرمانى و بدخويى . و بدان كه نيكو همسايگى تنها ترك رنجه داشت نيست ، بل احتمال « 381 » رنجه داشت است . چه در دراز گوش نيز رنجه داشت نيست ، و در آن گزاردن حق نيست « 382 » . و احتمال رنجه داشت بسنده نباشد ، بل از نرمى و نيكويى و خوبى كردن چاره نبود ، چه گفته‌اند : همسايهء درويش « 383 » روز قيامت در همسايهء توانگر آويزد و گويد : اى پروردگار ، از وى بپرس كه چرا نيكويى خود از من باز داشت و در خود بر من مسدود گردانيد ؟ و ابن المقفع بشنيد كه همسايه‌اى از آن وى خانه مىفروشد به سبب وامى كه دارد - و ابن المقفع در جوار خانهء او نشستى - گفت : اگر او خانه از روى درويشى بفروشد من حق همسايگى خود نگزارده‌ام . پس بهاى خانه به دو داد و گفت : آن را مفروش . و يكى از ايشان از بسيارى موش در خانه رنج مىديد ، وى را گفتند : چرا گربه نپرورى ؟ گفت : ترسم كه موشان آواز گربه بشنوند و سوى سراى همسايه گريزند ، پس ايشان را چيزى خواسته باشم كه نفس خود را نخواهم . و جملهء حق همسايه آن است كه با وى به سلام ابتدا كند ، و سخن با وى به درازا نكشد « 384 » ، و از حال او بپرسد ، و در رنجورى عيادت و در مصيبت تعزيت به جاى آرد ، و در عزا با وى بايستد ، و در شادى وى را تهنيت گويد ، و مشاركت با او در شادى اظهار كند ، و از زلّتهاى او در گذارد ، و از بأم در عورات او ننگرد ، و در نهادن تير در ديوار و رفتن آب از ناودان و انداختن خاك پيش سراى با وى مضايقت نكند « 385 » ، و راه سوى خانهء وى تنگ نگرداند ، و در چيزى كه او به خانهء خود برد ننگرد ، و آن چه از عيبهاى او منكشف شود بپوشد ، و چون حادثه‌اى به وى رسد دستگيرى كند ، و در غيبت او نگهبان خانه‌اش باشد ، و از نفقات فرزندان او غافل نباشد ، و سخن او را استراق سمع نكند ، و چشم از حرم وى فرو خواباند ، و در خادمهء او به دوام ننگرد ، و با فرزندان او در سخن تلطف نمايد ، و در آن چه او از كار دين و دنيا نداند راهنمونى كند ، اين حقها
هامش
( 381 ) احتمال ، تحمل . ( 382 ) در شرح زبيدى : ( فان الجار ايضا قد كفّ أذاه ) عنه ( فليس في ذلك قضاء حق ) إذ هو كفّ في مقابلة كفّ ( 6 - 307 ) . ( 383 ) موصوف و صفت ، همسايهء تهيدست . ( 384 ) نكشد ، نكشاند . ( 385 ) يعنى اجازهء اين كارها را به او بدهد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 460 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى