تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
خداى و روز قيامت بگرود بايد كه همسايهء خود را نيكو دارد . و گفت ( ص ) : اوّل خصمين يوم القيامة جاران ، اى ، اول دو كس كه روز واپسين خصمى « 377 » كنند دو همسايه باشند . و گفت ( ص ) : لا يؤمن عبد حتّى يأمن جاره بوائقه ، اى ، گرونده نباشد بنده‌اى تا آن كه همسايه از بديهاى او ايمن نباشد . مترجم مىگويد كه مراد سلب كمال ايمان اوست نه سلب اصل آن . و گفت ( ص ) : إذا رميت كلب جارك فقد آذيته ، اى ، چون سنگ اندازى سوى سگ همسايهء خود ، او را برنجانيده باشى . و در روايت است كه مردى بر ابن مسعود آمد و گفت : مرا همسايه‌اى است كه مرا رنجه مىدارد و دشنام مىزند و تنگ مىگيرد . گفت : برو اگر او در باب تو خداى را معصيت مىكند تو در باب او خداى را مطيع باش . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - را گفتند كه فلان زن همه روز روزه دارد و همه شب نماز گزارد و « 378 » همسايگان خود را برنجاند . گفت : هي في النّار ، اى ، او در آتش باشد . و مردى در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - از همسايهء خود شكايت كرد ، او را صبر فرمود . پس باز آمد و شكايت كرد ، باز هم صبر فرمود . پس بار سوم يا چهارم آمد ، او را گفت : اطرح متاعك في الطّريق ، اى ، متاع خود را در راه انداز . پس او هم بر اين جمله كرد ، و مردمان بر كالاى او مىگذشتندى و مىگفتند : تو را چه افتاده است ؟ او مىگفت : همسايه‌ام « 379 » مىرنجاند . ايشان گفتندى : خداى بر او لعنت كناد [ 222 ] پس همسايه بيامد و گفت : متاع خود به خانه بر ، به خداى كه هرگز در رنجه داشت « 380 » معاودت ننمايم . و زهرى گفت : مردى به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آمد و از همسايه شكايت كرد ، پيغامبر ( ص ) فرمود كه بر در مسجد ندا كرده شد : الا انّ أربعين دارا جار ، اى ، آگاه باشيد كه چهل خانه همسايه باشد . و زهرى به چهار جهت اشارت كرد و گفت : از هر جهتى چهل خانه . و پيغامبر - عليه السّلام - گفت : اليمن و الشّوم في المرأة و المسكن و الفرس : فيمن المرأة خفّة مهرها و يسر نكاحها و حسن خلقها ، و شؤمها غلاء مهرها و عسر نكاحها و سوء خلقها ، و يمن المسكن سعته و حسن جوار اهله ، و شؤمه ضيقه و سوء جوار اهله ، و يمن الفرس ذلّه و حسن خلقه ، و شؤمه صعوبته ، [ و سوء خلقه ] . اى ، خجستگى و بد يمني در زن و خانه و اسب است : پس خجستگى زن سبكى كابين و آسانى
هامش
( 377 ) « ى » مصدرى . ( 378 ) در حالى كه . ( 379 ) همسايه‌ام ( ضمير مفعولى ) ، همسايه مرا . ( 380 ) رنجه داشت ( مصدر مرخم مركب ) .