تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
جنازه را به زودى بردن سنت است . پس اين جمله‌هاست كه تو را آگاه كند بر ادبهاى معاشرت با عموم خلق . و سخن جامع در معرفت اين باب آن است كه كسى را از ايشان ، زنده باشد يا مرده ، حقير نشمرى كه هلاك شوى ، زيرا كه شايد او به از تو باشد ، و اگر فاسق باشد روا كه خاتمت او بر صلاح بود و خاتمت تو بر فسق . و در ايشان به چشم تعظيم براى دنياى ايشان ننگرى ، چه دنيا و آن چه در آن است در حضرت الهى حقير است ، و هر گاه كه اهل دنيا را تو در نفس و چشم خود بزرگ دارى ، دنيا را بزرگ داشته باشى ، پس ساقط شوى از عين اللّه . و دين خود به دست ايشان مده براى دنياى ايشان ، چه در چشم ايشان حقير شوى ، آن گاه از دنياى ايشان محروم مانى ، و اگر محروم نشوى بهتر داده باشى و كمتر استده . و ايشان را دشمن مدار چنان كه دشمنايگى ايشان ظاهر گردانى ، پس كار بر تو دراز گردد و دين و دنياى تو در پى ايشان بشود و دين ايشان هم به سبب تو باطل گردد ، مگر آن كه در دين منكرى بينى ، پس فعلهاى زشت ايشان را دشمن دارى و در ايشان به چشم رحمت نگرى ، چه به سبب معصيت خود را در معرض مقت و عقوبت خداى - عز و جل - داشته‌اند ، پس دوزخ ايشان را بسنده است كه در آن سوخته شوند . و تو را چه كار كه بر ايشان كينه گيرى ؟ و بر آن چه دوستى نمايند و در روى تو ثنا گويند و تازه رويى ظاهر نمايند ، بر آن اعتماد مكن و ساكن مشو ، چه اگر حقيقت آن باز طلبى از صد جز در يكى نيابى ، و بسيار باشد كه آن يكى هم نيابى . و از حالهاى خود بر ايشان شكايت مكن ، كه حق تعالى تو را بر ايشان بگذارد « 368 » . و طمع مدار كه در سرّ و غيبت تو را همچنان باشند كه در علانيت ، چه آن طمع كاذب است ، و از كجا بر آن ظفر توان يافت . و در چيزى كه در دست ايشان است طمع مكن كه خوارى نقد بينى و مقصود تو حاصل نشود . و بر آن چه از ايشان مستغنى باشى بر ايشان تكبر مكن ، چه خداى - عز و جل - تو را به سبب اظهار تكبر عقوبت فرمايد بدانچه محتاج و مضطر ايشان گرداند . و اگر از برادرى از ايشان « 369 »
هامش
( 368 ) بگذارد ، واگذارد ، در شرح زبيدى : فانّ من وكّله اللّه إلى غيره فقد هلك . ( 369 ) از جمع ايشان .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 456 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى