لانّه ذكّرهم السّلام ، و ان لم يردّوا عليه ردّ عليه ملأ خير منهم و اطيب ، او قال : و افضل ، اى ، چون مرد بر قومى بگذرد و به ايشان سلام گويد و ايشان جواب او باز گويند ، او را بر ايشان فضل درجه باشد ، زيرا كه ايشان را سلام ياد داده است ، و اگر وى را جواب نگويند ، گروهى بهتر و فاضلتر وى را جواب گويند .
و از خم شدن در وقت سلام نهى آمده است . انس گفت : پيغامبر را - عليه السّلام - پرسيدم :
رواست كه يكى از ما از براى ديگرى كوژ شود ؟ گفت : نه . گفتم : يك ديگر را ببوسند ؟ گفت : نه .
گفتم : دست يك ديگر بگيرند ؟ گفت : آرى .
و در كنار گرفتن و بوسيدن در قدوم « 330 » از سفر آمده است . و بو ذر گفت : نديدم پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - كه نه مرا مصافحت كردى . و روزى مرا بطلبيد و من در خانه نبودم ، و چون مرا خبر كردند بيامدم ، و او بر تختى نشسته بود ، پس بر خاست و مرا در كنار گرفت . و آن نيكوتر بود از بارهاى ديگر .
و ركاب علما گرفتن از براى توقير روا باشد . در اثر آمده است : ابن عباس ركاب زيد ثابت گرفت و او را برنشاند ، و عمر ركاب زيد ثابت را گرفت تا او را بلند كرد و گفت : همچنين كنيد در حق زيد و اصحاب او .
و بر پاى خاستن مكروه است بر سبيل اعظام نه بر سبيل اكرام . و انس گفت : هيچ كس به نزديك ما دوستتر از پيغامبر - عليه السّلام - نبودى . و مردم چون وى را ديدندى بر پاى نخاستندى ، بدانچه مىدانستند كه آن را نخواهد . و در روايت است كه يك بار گفت : إذا رأيتمونى فلا تقوموا كما تصنع الاعاجم ، اى ، چون مرا بينيد بر پاى مخيزيد ، چنان كه عجمان كنند . و گفت ( ص ) : من سرّه ان يمثل له الرّجال قياما فليتبوّأ مقعده من النّار ، اى ، هر كه او را شاد گرداند بر پاى خاستن مردمان براى او ، بايد كه جاى نشست خود را از آتش سازد . و گفت ( ص ) : لا يقم الرّجل [ الرّجل ] من مجلسه ثمّ يجلس فيه و لكن توسّعوا و تفسّحوا ، اى ، نبايد كه مرد از مجلس خود براى ديگرى برخيزد ، پس آن ديگرى به جاى او بنشيند ، و ليكن فراخ نشينيد و جاى فراخ سأزيد . و براى آن نهى بود كه از اين احتراز نمودندى . و گفت ( ص ) : إذا أخذ القوم مجالسهم ، فان دعا رجل أخاه فأوسع له فليأته فانّما هي كرامة اكرم بها أخاه ، فان لم يوسّع له فلينظر إلى اوسع مكان يجده فليجلس فيه ، اى ،
هامش
( 330 ) قدوم ، باز آمدن .