گفت : سلام عليكم . گفت : عشر حسنات . پس ديگرى آمد و گفت : سلام عليكم و رحمة اللّه . گفت :
عشرون حسنة . پس ديگرى آمد و گفت : سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . گفت : ثلاثون حسنة . و انس بر كودكان گذشتى و سلام گفتى ، و روايت كردى كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - همچنين كرده است .
و عبد الحميد بهرام روايت كرد كه پيغامبر - عليه السّلام - روزى به مسجد گذشت و گروهى از زنان نشسته بودند ، براى سلام به دست اشارت فرمود ، و عبد الحميد آن اشارت را حكايت كرد « 326 » . پيغامبر فرمود ( ص ) : لا تبدءوا اليهود و النّصارى بالسّلام و إذا لقيتم أحدهم [ في ] الطّريق فاضطرّوهم « 327 » إلى أضيقه ، اى ، اهل ذمت را به ابتدا سلام مگوييد ، و چون ايشان را در راه بينيد به تنگترين راهى ايشان را مضطر گردانيد . ابو هريره گفت : پيغامبر ( ص ) فرمود : لا تصافحوا اهل الذّمّة و لا تبدءوهم بالسّلام ، فإذا لقيتموهم في الطّريق فاضطرّوهم إلى أضيق الطّرق ، اى ، با اهل ذمه مصافحه مكنيد و آغاز به سلام مكنيد ، و چون در راه به ايشان برخورديد ، ايشان را به تنگترين راهها مضطر گردانيد .
و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : گروهى از جهودان بر پيغامبر - عليه السّلام - در آمدند و گفتند : السّام « 328 » عليكم . پيغامبر - عليه السّلام - فرمود : عليكم . عايشه گفت : من گفتم : بل عليكم السّام و اللّعنة . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : انّ اللّه يحبّ الرّفق في كلّ شيء ، اى ، خداى - عز و جل - نرمى را دوست مىدارد در همهء كارها . عايشه گفت : نشنيدى كه چه گفتند ؟
پيغامبر - عليه السّلام - گفت : من كه گفتم « عليكم » .
و پيغامبر - عليه السّلام - گفت : يسلّم الرّاكب على الماشي ، و الماشي على القاعد و القليل على الكثير و الصّغير على الكبير ، اى ، سواره رونده بر پياده رونده سلام گويد ، و پياده رونده بر نشسته ، و اندك بر بسيار ، و خرد بر بزرگ . و گفت ( ص ) : لا تشبّهوا باليهود و النّصارى فانّ تسليم اليهود الإشارة بالاصابع ، و تسليم النّصارى بالاكفّ ، اى ، تشبيه منماييد به جهودان و ترسايان ، كه سلام گفتن جهودان اشارت است به انگشتان ، و سلام گفتن ترسايان به كفها . بو عيسى گفت : اسناد اين حديث ضعيف است . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : إذا انتهى أحدكم إلى مجلس فليسلّم ، فان بدا له ان يجلس
هامش
( 326 ) در عربى : و أشار عبد الحميد بيده إلى الحكاية ، يعنى تقليد كرد .
( 327 ) در عربى : فاضطرّوه .
( 328 ) سام ، موت ، مرگ .