تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
فليجلس ، ثمّ إذا قام فليسلّم فليست الاولى احقّ من الأخرى ، اى ، چون يكى از شما به مجلسى رسد بايد كه سلام گويد ، و اگر رأيش آن باشد كه بنشيند ، گو : بنشين . پس چون برخيزد گو : سلام كن . كه سلام گفتن اول سزاوارتر از آخر نيست . و انس روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : إذا التقى المؤمنان فتصافحا قسمت بينهما سبعون مغفرة ، تسعة و ستّون لاحسنهما بشرا ، اى ، چون دو مؤمن فراهم آيند و دست يك ديگر بگيرند هفتاد مغفرت ميان ايشان قسمت كرده شود ، شصت و نه آن راست كه تازه روىتر باشد . عمر - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : إذا التقى المسلمان فسلّم كلّ واحد على صاحبه و تصافحا ، نزلت بينهما مائة رحمة ، للبادئ تسعون [ و للمصافح « 328 » عشرة ] ، اى ، چون دو مسلمان فراهم آيند و هر يكى از ايشان بر يار خود سلام گويد و دست يك ديگر بگيرند ، صد رحمت ميان ايشان نازل شود ، آغاز كننده را نود بود ، و دست گيرنده را ده باشد . و حسن گفت : مصافحت در دوستى بيفزايد . و بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : تمام تحيّاتكم بينكم المصافحة ، اى ، تمام « 329 » تحيتهاى شما ميان شما مصافحت است . و گفت : قبلة المسلم أخاه المصافحة ، اى ، بوسيدن مسلمان برادر خود را مصافحت است . و در بوسيدن دست كسى كه در دين معظّم باشد از راه تبرك و توقير باكى نيست . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : ما دست مبارك پيغامبر را - عليه الصلاة و السلام - ببوسيديم . و كعب مالك گفت : چون توبهء من از آسمان نازل شد به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آمدم و دست وى ببوسيدم . و آمده است كه اعرابيى گفت : يا رسول اللّه ، مرا دستورى ده تا سر معظّم و دست مبارك تو ببوسم . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - دستورى داد و اعرابى آن به جاى آورد . و بو عبيدهء جرّاح عمر [ 214 ] خطاب را ديد و مصافحت كرد و دست وى ببوسيد ، پس از يك ديگر جدا شدند و مىگريستند . و براء بن عازب بر پيغامبر سلام گفت ، و او وضو مىساخت ، جواب سلام نگفت تا آن گاه كه از وضو فارغ شد ، پس دست بر او دراز كرد و مصافحت فرمود . و او گفت : يا رسول اللّه ، من اين را جز از خويهاى عجم ندانستمى . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : انّ المسلمين إذا التقيا فتصافحا تحاتّت ذنوبهما ، اى ، چون دو مسلمان فراهم آيند و دست يك ديگر بگيرند ، گناهان ايشان نيست شود . و گفت ( ص ) : إذا مرّ الرّجل بالقوم فسلّم عليهم فردّوا عليه ، كان له عليهم فضل درجة
هامش
( 328 ) در شرح زبيدى : ( و للمصافح ) بفتح الفاء . ( 329 ) يعنى تمام بودن ، كامل بودن .