تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
گواهان گويند ، اين آن كسان‌اند كه بر پروردگار خود دروغ گفتند ، بدان كه لعنت خداى بر كافران باد . و گفت ( ص ) : كلّ امّتى معافى الاّ المجاهرين و انّ المجاهر ان يعمل الرّجل السّوء سرّا ثمّ يخبر به ، اى ، همهء امت من عافيت يابند مگر مجاهران ، و مجاهر آن كس باشد كه در سر بديى بكند پس ديگرى را بياگاهاند . و گفت : من استمع سرّ قوم و هم له كارهون صبّ في اذنيه الآنك يوم القيامة ، اى ، هر كه سرّ قومى را گوش دارد ، و « 309 » ايشان او را كاره باشند ، در گوشهاى وى روز قيامت سرب ريخته شود . و از آن جمله آن كه از موضع تهمت بپرهيزد تا دلهاى مردمان را از گمان بد و زبانهاشان از غيبت نگاه داشته باشد ، چه ايشان چون به ذكر او عاصى شوند ، و او سبب آن بود ، او در آن معصيت شريك باشد . خداى تعالى مىفرمايد :
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ
« 310 » ، اى ، بتان و معبودان ايشان را دشنام مزنيد كه ايشان خداى - عز و جل - را از ظلم و جهل دشنام دهند . [ مترجم مىگويد : ] و اين آيه بدان نازل شده است كه مسلمانان بتان را دشنام مىزدند ، پس ايشان را نهى فرمود تا مشركان معارضه نكنند . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : كيف ترون من يسبّ أبويه ؟ اى ، چه گوييد كسى را كه مادر و پدر خود را دشنام دهد ؟ گفتند : هيچ كس به مادر و پدر خود دشنام ندهد . گفت : نعم يسبّ أبوي غيره فيسبّون أبويه ، گفت : آرى ، چون مادر و پدر ديگران را دشنام زند ، ايشان مادر و پدر وى را دشنام دهند ، پس چنانستى كه او به مادر و پدر خود دشنام زده باشد . و انس روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - با يكى از امهات المؤمنين « 311 » سخن مىگفت ، و در آن حال مردى بر وى گذشت ، وى را بخواند و گفت هذه زوجتي صفيّة . گفت : يا رسول اللّه ، اگر بر كسى گمان بد برم بر تو نبرم . گفت : انّ الشّيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدّم ، اى ، شيطان در فرزندان آدم همچنان رود كه خون . و در روايتي آمده است كه دو تن بودند « 312 » ، و ايشان را گفت : على رسلكما انّها صفيّة ، اى ، آهسته باشيد و منزعج « 313 » مشويد ، اين زن صفيه است ، قوم « 314 » من . او در عشر آخر ماه رمضان به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آمده بود و پيغامبر او را تا خانه‌اش بدرقه كردى .
هامش
( 309 ) و حال آن كه . ( 310 ) انعام 6 - 108 . ( 311 ) با يكى از زنان خود ، در عربى : كلّم احدى نسائه ، امّهات المؤمنين ( ج ام المؤمنين ) . ( 312 ) در عربى : و زاد في رواية « انى خشيت ان يقذف في قلوبكما شيئا » و كانا رجلين . ( 313 ) منزعج ، بى آرام . ( 314 ) قوم ، زن ، زوجه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 438 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى