خداى بخشنده است و عفو را دوست دارد ، پس چنين خواند : و بايد كه عفو كنيد و در گذاريد ، آيا دوست نداريد كه خداى - عز و جل - شما را بيامرزد ؟ و خداى - عز و جل - آمرزنده و بخشاينده است . و در روايتي ديگر : فكأنّما سفى في وجهه رماد لشدّة تغيّره ، اى ، چنانستى كه خاك در روى مبارك او دميده شد از شدت تغيّر .
و روايت كردهاند كه عمر - رضى اللّه عنه - شبها در مدينه بگشتى ، پس شبى از درون خانهاى آواز مردى شنيد كه سرود مىگفت ، پس به ديوار بر شد ، و نزديك وى خمر يافت و زنى ديد ، گفت : اى دشمن خداى ، چنين گمان بردى كه خداى - عز و جل - تو را در حال معصيت پوشيده مىدارد ؟ گفت : تو نيز اى امير المؤمنين تعجيل مفرماى ، اگر من در يك چيز خداى را معصيت كردم ، تو در سه چيز خداى را معصيت كردى : خداى - عز و جل - گفت و لا تجسّسوا « 306 » و تو تجسس كردى ، و گفته
وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها
« 307 » و تو به ديوار من بر شدى ، و گفت
لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها
« 308 » و تو در خانهء من بى دستور و بى سلام آمدى . عمر گفت : هيچ نيكويى از تو باشد اگر عفو كنم ؟ گفت : آرى ، به خداى اگر از من عفو كنى هرگز در مثل اين معاودت ننمايم . پس از او عفو فرمود و بيرون آمد و او را بگذاشت .
و مردى عبد اللّه عمر را پرسيد كه از پيغامبر چگونه شنيدى كه روز قيامت سخن گفتن الهى با بنده چگونه باشد ؟ گفت : از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - شنيدم كه مىگفت : انّ اللّه ليدنى منه المؤمن فيضع عليه كنفه و يستره من النّاس فيقول أ تعرف ذنب كذا ؟ أ تعرف ذنب كذا ؟ فيقول نعم يا ربّ حتّى إذا قرّره بذنوبه و رأى في نفسه انّه قد هلك ، قال له يا عبدى انّى لم استرها عليك في الدّنيا الاّ و انا أريد ان اغفر هالك اليوم فيعطى كتاب حسناته . و امّا الكافرون و المنافقون : فيقول الاشهاد هؤلاء الّذين كذّبوا على ربّهم الا لعنة اللّه على الظّالمين ، اى ، خداى - عز و جل - گرويدهاى را به خود نزديك گرداند و در كنف خود دارد و از مردمان پوشيده دارد و گويد : فلان گناه را دانى ؟ فلان گناه را دانى ؟ وى گويد : آرى اى پروردگار من ، تا چون گناهان بندهء خود مقرر فرمود و بنده در نفس خود دانست كه هلاك شده ، وى را گويد : اى بندهء من ، در دنيا تو را پوشيده نداشتم مگر براى آن كه مىخواستم [ 211 ] كه تو را امروز بيامرزم . پس نامهء نيكوييهايش به دست وى داده شود . و اما كافران و منافقان :
هامش
( 306 ) حجرات 49 - 12 .
( 307 ) بقره 2 - 189 .
( 308 ) نور 24 - 27 .