باز پرسيدن « 290 » معاودت كرد ، و على همان سخن را كه در اول تقرير كرده بود تقرير فرمود « 291 » . و اين اشارتى است بر آن كه عمر - رضى اللّه عنه - متردد بود در آن چه والى را رسد كه در حدهاى خداى - عز و جل - به علم خود حكم كند يا نه ؟ براى آن در معرض تقرير « 292 » مراجعت مىفرمود ، نه در معرض اخبار ، از بيم آن كه به اخبار آن قاذف « 293 » شود . و رأى امير المؤمنين على - رضى اللّه عنه - بدان مايل بود كه وى را نرسد .
و اين از بزرگترين دليلهاست بر آن كه شرع در ستر « 294 » فواحش رخصت طلبيده است كه افحش « 295 » آن زناست ، و آن منوط است به چهار گواه عدل كه مشاهده كنند چون سرمه چوب « 296 » در سرمهدان ، و اين هرگز اتفاق نيفتد . و اگر قاضى بتحقيق بداند ، وى را نرسد كه كشف كند « 297 » .
پس بنگر كه چگونه در فاحشه به واجب گردانيدن سنگسار كردن ، كه آن از بزرگترين عقوبتهاست ، مسدود فرموده است ، پس بنگر كه چگونه عاصيان را در ستر كثيف « 298 » الهى داشته است ، بر آن چه راه كشف آن تنگ گردانيده است . پس اميد داريم كه ما از اين كرم محروم نشويم ، روزى كه ابتلاى سرها باشد « 299 » . و در حديث است : انّ اللّه إذا ستر على عبد عورته في الدّنيا فهو اكرم من ان يكشفها في الآخرة ، و ان كشفها في الدّنيا اكرم من ان يكشفها مرّة اخرى ، اى ، خداى - عز و جل - چون عيب بنده در دنيا بپوشد او كريمتر از آن است كه در آخرت آن را كشف كند ، و اگر در دنيا كشف كند او كريمتر از آن است كه بار ديگر كشف فرمايد . و عبد الرحمن بن عوف گفت كه شبى در مدينه با عمر - رضى اللّه عنه - پاس مىداشتيم ، در اثناى آن چه مىرفتيم چراغى ظاهر شد ، ما قصد آن كرديم ، چون نزديك شديم درى بسته بود و آواز شغب « 300 » گروهى مىشنيديم ، عمر دست من گرفت و گفت : دانى كه اين خانهء كيست ؟ گفتم : خانهء ربيعهء اميّهء خلف است و اين جماعت حريفان وىاند در شراب . گفت : اكنون چه مىگويى ؟ گفتم كه ما اقدام نموديم بر چيزى كه حق تعالى از آن نهى فرموده است و گفته و لا تجسّسوا « 301 » . پس عمر باز گشت و ايشان را بگذاشت . و
هامش
( 290 ) از مردمان .
( 291 ) در شرح زبيدى : فقال القوم مثل مقالتهم الاولى و قال على مثل مقالته .
( 292 ) تقرير ، اقرار آوردن ، مسلّم ساختن ، در شرح زبيدى : ( في معرض الفتوى ) و في نسخة التقرير .
( 293 ) قاذف ، منتسب كننده به زنا .
( 294 ) ستر ، پوشاندن .
( 295 ) افحش ، رسواتر ، زشتتر .
( 296 ) سرمه چوب ( اضافهء مقلوب ) ، چوب سرمه ، ميل سرمه .
( 297 ) كشف كند ، آشكار كند .
( 298 ) ستر كثيف ، پردهء ضخيم .
( 299 ) در عربى : يوم تبلى السّرائر ( طارق 86 - 9 ) .
( 300 ) شغب ، غوغا ، هنگامه .
( 301 ) حجرات 49 - 12 .