اين دليل است بر آن كه پوشيده داشتن واجب است و تتبع نمىبايد كرد .
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - معاويه را گفت : انّك ان تتبّعت عورات النّاس أفسدتهم أو كدت تفسدهم ، اى ، اگر تو در عيبهاى مردم تتبع كنى ايشان را تباه گردانى يا نزديك باشى به تباه گردانيدن . و گفت ( ص ) : [ 210 ] يا معشر من آمن بلسانه و لم يدخل الايمان في قلبه لا تغتابوا النّاس و لا تتّبعوا عوراتهم فانّه من يتّبع عورة أخيه المسلم يتّبع اللّه عورته ، و من يتّبع اللّه عورته يفضحه و لو كان في جوف بيته ، اى ، اى گروه كسانى كه به زبان ايمان آوردهايد و ايمان در دل شما جاى نگرفته است ، مردمان را غيبت مكنيد و عيبهاى ايشان مجوييد ، كه هر كه عيب برادر مسلمان خود بجويد حق تعالى عيب وى جويد ، و هر كه حق تعالى عيب وى بجويد او را رسوا گرداند اگر چه در جوف خانهء وى باشد . و أبو بكر - رضى اللّه عنه - گفت : اگر كسى را مستوجب حدى از حدهاى خداى بينم وى را نگيرم . و كسى را براى وى نخوانم تا ديگرى با من نباشد . و يكى از ايشان گفت : با عبد اللّه مسعود نشسته بودم ، مردى شخصى را پيش او آورد و گفت : اين مست است . عبد اللّه مسعود گفت : دهنش ببوييد . بوييدند ، مست بود و عقل او زايل شده بود . پس حبس فرمود تا به هوش آمد ، پس تازيانه خواست و گره آن بشكست ، پس جلاد را گفت : بزن و دست بردار « 302 » ، و هر عضوى را حق آن بده . پس وى را بزد و او قبايى يا قرطه « 303 » اى پوشيده بود . و چون فارغ شد آورندهء او را گفت : تو او را چه باشى ؟ گفت : عم وىام . گفت : وى را نيك أدب نكردى ، كه گناه وى نپوشيدى ، و چون حدى به امام رسد وى را اقامت بايد نمود ، خداى - عز و جل - عفو كننده است و عفو را دوست دارد ، چنان كه مىفرمايد : و ليعفوا و ليصفحوا « 304 » ، پس گفت : ياد دارم اول مردى را كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - دست بريدن فرمودى : دزدى بر وى آوردند و او دست وى ببريد و كانّما أسفّ وجهه « 305 » ، اى ، پس چنانستى كه خاكستر بر روى مبارك او پراكنده شد .
گفتند : يا رسول اللّه ، بريدن دست او را كراهيت داشتى ؟ گفت : و ما يمنعني ؟ و لا تكونوا عونا للشّيطان على أخيكم فقال انّه ينبغي للسّلطان إذا انتهى إليه حدّ أن يقيمه ، انّ اللّه عفوّ ، يحبّ العفو ، و قرأ : و ليعفوا و ليصفحوا أ لا تحبّون ان يغفر اللّه لكم و اللّه غفور رحيم « 306 » . اى ، چه باز دارد مرا از كراهيت داشتن آن ؟
ياريگر ديو مباشيد بر برادر خود ، پس گفت : چون حدى به سلطان رسد بايد كه آن را اقامت نمايد ،
هامش
( 302 ) بر داشتن ، بالا بردن ، دست بردار ، محكم بزن .
( 303 ) قرطه ، كرته ، پيراهن ، نيم تنه .
( 304 ) نور 24 - 22 .
( 305 ) رويش تغيير كرد گويى كه خاكستر بر آن پاشيدهاند .
( 306 ) نور 24 - 22 .