تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
عز و جل - روز قيامت ميان مؤمنان به اصلاح آرد . و گفت ( ص ) : ليس بكذّاب من اصلح بين اثنين فقال خيرا او نما خيرا ، اى ، دروغزن نيست كسى كه ميان دو كس به صلاح آرد و نيكويى بگويد يا نيكويى بيفزايد . و اين دليل است بر آن كه اصلاح ميان مردم واجب است ، زيرا كه ترك دروغ واجب است . و واجب ساقط نشود مگر به واجبى مؤكدتر از آن . و گفت ( ص ) : كلّ [ 209 ] الكذب مكتوب الاّ ان يكذب الرّجل في الحرب فانّ الحرب خدعة ، او يكذب بين اثنين فيصلح بينهما ، او يكذب لامرأته ليرضيها ، اى ، همهء دروغها مثبّت است مگر دروغى كه با مرد در جنگ گويد ، چه جنگ فريبش است ، يا دروغ گويد تا بدان ميان دو تن به اصلاح آرد ، يا بر قوم خود دروغ گويد تا وى را خشنود كند . و از آن جمله آن كه عيبهاى همهء مسلمانان را بپوشد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من ستر على مسلم ستره اللّه في الدّنيا و الآخرة ، اى ، هر كه ستر « 289 » بر مسلمانى نگاه دارد حق تعالى بر او ستر در دنيا و آخرت نگاه دارد . و گفت ( ص ) : لا يستر عبد عبدا الاّ ستره اللّه يوم القيامة ، اى ، بنده بنده‌اى را پوشيده ندارد كه نه حق تعالى وى را روز قيامت پوشيده دارد . و بو سعيد خدرى روايت كرد كه پيغامبر - صلوات اللّه و سلامه عليه - گفت : لا يرى امرؤ من أخيه عورة فيسترها عليه الاّ دخل الجنّة ، اى ، مرد از برادر خود عيبى نبيند و آن را پوشيده دارد كه نه در بهشت رود . و چون ما عز پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - به زناى خود اخبار كرد ، فرمود : لو سترته بثوبك لكان خيرا لك ، اى ، اگر آن را به جامهء خود بپوشيدى تو را بهتر بودى . پس بر مسلمان واجب است كه عيب نفس خود بپوشد ، كه حق اسلام او بر او واجب است چون حق اسلام ديگرى . ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - گفت : اگر خمر خوارى را بگيرم ، دوست دارم كه خداى - عز و جل - وى را پوشيده گرداند . و آمده است كه عمر - رضى اللّه عنه - شبى در مدينه مىگشت ، مردى و زنى را بر فاحشه‌اى ديد ، بامداد آن شب مردمان را گفت : اگر امامى مردى و زنى را به فاحشه بيند و حد بر ايشان اقامه نمايد ، شما چه كنيد ؟ گفتند : تو امامى . پس على - رضى اللّه عنه - گفت : تو را نرسد كه بر وى حد اقامت نمايى ، چه بر تو حد اقامت نموده شود ، حق - سبحانه و تعالى - در اين كار كم از چهار گواه حكم نفرموده است . پس عمر مدتى كه خداى خواست ايشان را بگذاشت . پس در
هامش
( 289 ) ستر ، پرده .