تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
و از آن جمله آن كه كسى كه زى و هيئت او دليل باشد بر علوّ منزلت او ، تعظيم او زيادت كند ، و مردمان را در منازل « 285 » ايشان دارد . و آمده است كه عايشه - رضى اللّه عنها - در سفرى بود ، پس به منزلى نزول كرد و خوانى نهاد ، و خواهنده‌اى بيامد ، گفت : قرصى از اين ، اين درويش را دهيد . پس مردى سوار بر آن جا گذشت ، گفت : وى را بخوانيد تا از اين طعام تناول كند . وى را گفتند : درويش را قرصى مىدهى و اين توانگر را مىخوانى ! گفت : خداى - عز و جل - مردمان را منزلتها داده است ، لا بد است كه ما ايشان را در آن منزلتها داريم ، اين درويش به قرصى راضى است ، و زشت باشد كه اين توانگر را به اين هيئت قرصى دهيم . و آمده است كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در بعضى از خانه‌هاى خود در رفت و ياران بر وى در آمدند و خانه پر شد ، پس جرير عبد اللّه بجلى « 286 » بيامد و جايى نيافت ، هم بر درگاه نشست ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - رداى خود بپيچيد و سوى او انداخت ، جرير آن را بگرفت و بر روى خود نهاد و مىبوسيد و مىگريست ، پس باز پيچيد و به پيغامبر داد و گفت : من بر جامهء تو ننشينم ، خداى - عز و جل - تو را گرامى دارد چنان كه مرا گرامى داشتى . پس پيغامبر در چپ و راست بنگريست و گفت : إذا أتاكم كريم قوم فأكرموه ، اى ، چون بزرگوار قومى بر شما آيد او را گرامى داريد . و آمده است كه دايهء پيغامبر كه او را شير داده بود به خدمت او آمد ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - رداى خود را براى او بگسترانيد ، پس وى را گفت : مرحبا بامّى . پس وى را بر رداء [ 208 ] بنشاند و گفت : اشفعى تشفّعى ، و سلي تعطى ، اى ، شفاعت تو مقبول باشد ، و بخواه كه به تو داده شود . و او گفت : قوم مرا به من بخش . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : امّا حقّى و حقّ بنى هاشم فهو لك ، اى ، حق من و حق بنى هاشم تو راست . پس مردمان از هر سوى برخاستند و گفتند : حق ما نيز يا رسول اللّه هم او را ده . پس او را صلت فرمود و خدمتكارى به او بخشيد و نصيبى كه در زمين خيبر داشت به دو داد ، و عثمان عفان آن را به صد هزار درم بخريد . و بسيار بودى كه كسى به خدمت او « 287 » آمدى و او بر بالشى نشسته بودى ، و آن چندان نبودى كه او « 288 » هم بنشيند ، پس آن را برداشتى و پيش او نهادى تا بر آن نشيند ، و اگر امتناع نمودى تأكيد فرمودى تا بر آن نشيند . و از آن جمله آن كه با مردمان در اصلاح ذات البين كوشد چنان كه تواند . پيغامبر - عليه
هامش
( 285 ) منازل ، پايگاهها ، منزلتها . ( 286 ) بجلى ، منسوب به بجيلة ، قبيلهء جرير ، از طوايف يمن . ( 287 ) پيغامبر ( ص ) . ( 288 ) مهمان .