تردامن است و بيشتر پارسايان امّت من منافقند . و دوم آن كه بر كارهاى دينى چون در سر محافظت ننمايى ، آن را هم نفاق گويند ، و ليكن اين نفاق مزيل اصل ايمان نباشد ، بل مزيل كمال ايمان بود . و اما آن چه حسن - رضى اللّه عنه - در حق پسران يعقوب - عليهم السلام - گفت ، آن بر سبيل ندور بود . و كلمهء « إذا » تكرار فعل اقتضا كند . و ايشان بر آن اصرار ننمودند ، چه توبه كردند و از يعقوب استغفار خواستند ، و از يوسف بحلي طلبيدند ، و او ايشان را بحل كرد و براى ايشان آمرزش خواست .
و از آن جمله آن كه مردمان را از نفس خود انصاف دهد و به جاى « 284 » ايشان جز آن نكند كه در حق خود خواهد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : لا يستكمل العبد الايمان حتّى يكون فيه ثلاث خصال : الانفاق من الاقتار و الانصاف من نفسه و بذل السّلام ، اى ، بنده را ايمان كامل نشود تا آن گاه كه در او سه خصلت نبود : نفقت كردن در حال درويشى و انصاف دادن از نفس خود و بذل سلام .
و گفت ( ص ) : من سرّه ان يزحزح عن النّار و يدخل الجنّة فلتأته منيّته و هو يشهد ان لا إله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه و ليأت إلى النّاس ما يحبّ ان يؤتى إليه ، اى ، هر كه او را شاد گرداند كه از آتش دور كرده شود و به بهشت برده آيد ، بايد كه در وقت وفات كلمهء طيّبه گويد و به جاى مردمان آن كند كه در حق خود خواهد . و گفت ( ص ) : يا ابا الدّرداء احسن مجاورة من جاورك تكن مؤمنا و احبّ للنّاس ما تحبّ لنفسك تكن مسلما ، اى ، نيكو همسايگى كن با كسى كه همسايهء تو باشد تا مؤمن باشى ، و مردمان را آن دوست دار كه نفس خود را دوست دارى تا مسلمان باشى . حسن گفت كه خداى - عز و جل - به آدم - صلوات اللّه و سلامه عليه - وحى فرستاد به چهار چيز ، و گفت كه جملهء كار تو و فرزندان تو در آن است ، يكى مراست و يكى تو راست و يكى بين من و تو است و يكى بين تو و مردمان : اما آن كه مراست آن است كه مرا پرستى و كسى را با من شريك نگردانى ، و اما آن چه تو راست عمل تو است كه تو را بدان پاداش دهم در جايى كه بدان محتاجتر باشى ، و اما آن چه ميان من و تو است آن است كه دعا بر تو است و اجابت بر من ، و آن چه ميان تو و مردمان است آن است كه در حق ايشان چنان باشى كه دوست دارى كه در حق تو چنان باشند . و موسى - صلوات اللّه عليه - از خداى تعالى پرسيد كه اى خداى ، كدام كس از بندگان تو عادلتر باشد ؟ گفت : آن كس كه از نفس خود انصاف دهد .
هامش
( 284 ) به جاى ، در حقّ .