تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
و ان لم تصب اهله فأنت من اهله ، اى ، نيكى كن به اهل و غير اهل آن ، پس اگر اهلش را يافتى در جايش نهاده‌اى ، و اگر اهلى پيدا نشد تو خود شايستهء آنى . و از اوست كه پيغامبر ( ص ) گفت : رأس العقل بعد الدّين التّودّد إلى النّاس و اصطناع المعروف إلى كلّ برّ و فاجر ، اى ، سر عقل بعد از دين دوستى نمودن است با مردمان و نيكويى كردن در حق هر نيكو كار و بد كارى . و بو هريره گفت : كسى دست پيغامبر - عليه السّلام - را در دست نگرفتى كه پيغامبر دست از وى بكشيدى ، تا آن گاه كه گيرنده بگذاشتى ، و هرگز زانوى او پيشتر از زانوى همنشين وى ديده نشدى ، و كسى با وى سخن نگفتى كه نه روى بر او آوردى ، و از وى روى نگردانيدى تا آن گاه كه گوينده از سخن فارغ نشدى . و از آن جمله آن كه بر كسى بى دستورى او در نرود « 275 » ، بل بايد كه سه بار دستورى خواهد ، اگر دستورى نيابد باز گردد . و بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : الاستيذان ثلاث : فالاولى يستنصتون ، و الثّانية يستصلحون ، و الثّالثة يأذنون او يردّون ، اى ، دستورى خواستن سه بار باشد : بار اول طلب خاموشى كنند ، و بار دوم ساختهء « 276 » آن شوند ، و بار سوم دستورى دهند يا باز گردانند . و از آن جمله آن كه با همگان خوشخوى باشد و با هر صنفى به حسب طريقات ايشان معاملت كند . چه اگر با جاهل علم گويد و بر اهل لهو فقه عرضه دارد ، و با كودن زبان بيان « 277 » در كار آورد ، او را برنجاند و خود برنجد . و از آن جمله آن كه پيران را بزرگ دارد و بر كودكان ببخشايد . جابر روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ليس منّا من لم يوقّر كبيرنا و لم يرحم صغيرنا ، اى ، از ما نيست هر كه پيران ما را بزرگ ندارد و بر كودكان ما رحمت نكند . و تلطف با كودكان از عادت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بوده است . و گفته است ( ص ) : من اجلال اللّه اكرام ذى الشّيبة المسلم ، اى ، از بزرگ داشتن حق تعالى است گرامى داشتن پير مسلمان . و يكى از كمال تعظيم پير آن است كه پيش ايشان بى دستورى سخن نگويد . جابر - رضى اللّه عنه - گفت كه وفد جهينه « 278 » به
هامش
( 275 ) بى اجازهء او وارد خانه‌اش نشود . ( 276 ) ساخته ، مهيّا . ( 277 ) در شرح زبيدى : ( البيان ) اى فصاحة اللسان . ( 278 ) هيئت نمايندگى قبيلهء جهينه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 427 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى