تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
بيچاره راه برود و حاجت وى روا كند . و از آن جمله آن است كه سخنان بد كه از مردمان نقل كنند و به دو رسانند استماع ننمايد ، و آن چه از كسى شنود به ديگرى نرساند . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : لا يدخل الجنّة قتّات ، اى ، در بهشت نرود كسى كه در سخن مردمان در افزايد و به ديگران رساند . و خليل احمد گفت : هر كه براى تو سخن چينى كند بر تو نيز همچنان كند ، و هر كه خبر ديگرى به تو رساند خبر تو نيز به ديگرى رساند . و از آن جمله آن كه با كسى كه معرفت « 272 » دارد ، چون بر وى در خشم شود ، بيش از سه روز از وى نبرد . ابو ايوب انصارى - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : لا يحلّ لمسلم ان يهجر أخاه فوق ثلاث يلتقيان فيعرض هذا و يعرض هذا ، و خيرهما الّذي يبدأ بالسّلام ، اى ، حلال نباشد مسلمانى را كه از برادرش بيش از سه روز ببرد ، و چون با هم رسند اين از وى روى بگرداند و او از اين ، و بهترين ايشان آن باشد كه به سلام افتتاح كند . و گفت ( ص ) : من أقال مسلما عثرته أقاله اللّه يوم القيامة ، اى ، هر كه از زلّت مسلمانى عفو بكند ، حق تعالى روز قيامت از وى عفو فرمايد . عكرمه گفت كه چون يوسف - عليه السّلام - از برادران خود عفو كرد ، بارى تعالى وى را گفت كه ذكر تو را ميان ذاكران بلند گردانم . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : پيغامبر - عليه السّلام - هرگز براى نفس خود انتقام نخواست مگر آن كه چون در محارم الهى اقتحام رفتى « 273 » ، پس او براى خداى تعالى طلب انتقام نمودى . و ابن عباس - رضى اللّه عنهما - گفت كه هيچ مردى از مظلمتى عفو نكند كه نه حق تعالى عزت وى زيادت گرداند . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ما نقص مال من صدقة و ما زاد اللّه رجلا بعفو الاّ عزّا ، و ما من احد تواضع للَّه الاّ رفعه اللّه ، اى ، مال از صدقه دادن كم نشود ، و خداى - عز و جل - مردى را به عفو او جز عزت نيفزايد ، و هيچ كس براى خداى تعالى تواضع نكرد [ 205 ] كه نه وى را رفعت بخشيد . و از آن جمله آن كه به جاى « 274 » هر كه تواند نيكويى دريغ ندارد و ميان اهل و نااهل تمييز نكند . على بن حسين از پدر خود ، و وى از جد خود - رضى اللّه عنهم - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : اصنع المعروف إلى اهله و إلى غير اهله ، فان أصبت اهله فهو اهله
هامش
( 272 ) معرفت ، آشنايى . ( 273 ) اقتحام رفتى ، ستمى آشكار شدى . ( 274 ) به جاى ، در حقّ .