پس پيشتر از معرفت رابطهاى نيست ، و جز از خلت درجهاى نه « 265 » . و آن چه جز آن است از درجات ميان آن دو است . و حق صحبت و اخوت ياد كرديم ، و آن چه وراى آن است از محبت و خلت در آن داخل شود . و تفاوت مرتبتها در آن حقهاست - چنان كه سابق شده است - به حسب تفاوت مرتبتها از محبت و اخوت تا اقصاى آن ، تا بدان رسد كه موجب آن شود كه نفس و مال ايثار كند ، چنان كه أبو بكر پيغامبر را كرد ، و چنان كه أبو طلحه به تن خود وى را ايثار كرد ، و نفس خود را وقايهء « 266 » شخص عزيز او گردانيد .
و ما اكنون مىخواهيم كه حق برادرى اسلام ، و حق خويشاوندى ، و حق مادر و پدر ، و حق همسايگى ، و حق ملك - اى ملك يمين - ياد كنيم ، چه حقوق ملك نكاح ياد كردهايم در « كتاب آداب نكاح » .
حقوق مسلمان
( 1 ) حق او آن است كه چون وى را ببيند سلام گويد ، و چون بخواند پاسخ دهد ، و چون عطسه كند وى را دعا گويد ، و چون رنجور شود عيادت به جاى آرد ، و چون وفات كند در جنازهء او حاضر شود ، و چون بر او سوگند خورد سوگند او را راست گرداند ، و چون نصيحت خواهد از نصيحت دريغ ندارد ، و چون غايب باشد به ظهر الغيب « 267 » او را رعايت كند ، و براى او آن دوست دارد كه براى نفس خود . و اين همه در اخبار و آثار آمده است . انس روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مرا گفت : أربع من حقّ المسلم عليك : ان تعين محسنهم و ان تستغفر لمذنبهم و ان تدعو لموتاهم « 268 » و ان تحبّ تائبهم ، اى ، چهار چيز از حق مسلمان بر تو واجب است : آن كه نيكو كار ايشان را يارى دهى و براى گناهكار ايشان آمرزش خواهى و براى مردگان ايشان دعا گويى و تايب ايشان را دوست دارى . و ابن عباس گفت در تفسير قول خداى تعالى :
رُحَماءُ بَيْنَهُمْ
« 269 » ، اى ، نيكان ايشان براى بدان ايشان ، و بدان ايشان براى نيكان دعا گويند . چون بد نيك را بيند گويد : اللّهمّ بارك له فيما قسمت له من الخير و ثبّته عليه و انفعنا به . و چون نيك در بد نگرد بگويد : اللّهمّ اهده و تب عليه و اغفر له .
هامش
( 265 ) در عربى : فإذا ليس قبل المعرفة رابطة و لا بعد الخلّة درجة .
( 266 ) وقاية ، سپر ، وسيلهء حفظ ، يعنى جان خود را فدا كرد تا به جسم پيامبر آسيبى نرسد .
( 267 ) ظهر الغيب ، پشت سر ، در غياب .
( 268 ) در اكثر چاپهاى متن عربى : و ان تدعوا لمدبرهم .
( 269 ) فتح 48 - 29 .