حق مسلمانان به تأكّد معرفت متأكّد شود . و معرفتها را درجات است . چه حق كسى كه به ديدن شناخته شود نه چون حق كسى است كه به شنيدن شناخته شود ، بل مؤكّدتر است . و معرفت پس از آن چه حاصل آيد به اختلاط مؤكّد شود . و همچنين درجات صحبت متفاوت است ، چه حق صحبت درس و مكتب مؤكّدتر است از حق صحبت سفر . و همچنين صداقت متفاوت است ، چه چون قوت گيرد برادرى شود ، و چون زيادت گردد محبت باشد ، و چون زيادت از آن شود خلّت گردد . و خليل نزديكتر از حبيب باشد .
و محبّت آن است كه در حبّهء القلب « 262 » متمكّن شود ، و خلّت آن كه در سرّ دل متخلّل گردد . و هر خليل حبيب باشد ، و هر حبيب خليل نبود . و تفاوت درجات صداقت پوشيده نماند ، به حكم مشاهدت و تجربت . و اما خلّت فوق اخوّت است . زيرا كه لفظ خلّت عبارتى است از حالتى كه آن تمامتر از اخوت است ، و آن را از قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - توان دانست : لو كنت متّخذا خليلا لا تخذت ابا بكر خليلا ، و لكن صاحبكم خليل اللّه ، اى ، اگر خليل گرفتمى هر آينه أبو بكر را خليل گرفتمى ، و ليكن صاحب شما « 263 » خليل خداى است . چه خليل آن باشد كه محبت در همه اجزاى دل او در ظاهر و باطن متخلّل شود و به همهء آن برسد . و همهء دل او را « 264 » نرسيدى جز دوستى خداى تعالى . و خلت او را باز داشت از شريك كردن در آن ، با آن چه على را - رضى اللّه عنه - برادر گرفته بود . و گفت : علىّ منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ النّبوّة ، اى ، على از من به منزلت هارون است از موسى - عليهما السلام - مگر در نبوت . پس على را از نبوت بگردانيده است ، چنان كه أبو بكر را از خلت . و أبو بكر در اخوت با على شريك است ، و به منزلت خلت و اهليت آن از او زايد اگر در خلت براى شركت مجال بودى ، چه بر آن تنبيه فرموده است به قول خود لاتّخذت ابا بكر خليلا . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - حبيب خداى و خليل [ 203 ] او بوده ، چه آمده است كه روزى بر منبر رفت با فرح و استبشار و گفت : انّ اللّه قد اتّخذنى خليلا كما اتّخذ إبراهيم خليلا ، فانا حبيب اللّه و انا خليل اللّه تعالى ، اى ، خداى - عز و جل - مرا خليل گرفت ، چنان كه إبراهيم ( ع ) را خليل گرفت ، پس من حبيب خدايم و خليل خداى .
هامش
( 262 ) حبة القلب ، دانهء دل ، سويداى دل ( نقطهء سياه دل ) .
( 263 ) صاحب ، يار ، معاشر ، مراد از « صاحب شما » خود پيغامبر ( ص ) است .
( 264 ) پيغامبر ( ص ) را .