بدان بسيار شود و گناهها پيدا آيد . و گفتهاند كه مزاح جز از سخف « 258 » و انباردگى « 259 » نباشد . و هر كه در مجلسى به مزاحى يا شغلى مبتلا شود ، بايد كه در وقت بر خاستن خداى را ياد كند . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من جلس في مجلس فكثر فيه لغطه فقال قبل ان يقوم من مجلسه ذلك سبحانك اللّهمّ و بحمدك اشهد ان لا إله الاّ أنت أستغفرك و أتوب إليك ، الاّ غفر له ما كان في مجلسه ذلك ، اى ، هر كه در مجلسى نشيند و شغب « 260 » او در آن بسيار شود ، پس پيش از آن كه از آن مجلس برخيزد اين دعا بخواند . . . آن چه در آن مجلس بوده باشد وى را آمرزيده شود . و السلام .
باب سوم در حق مسلمانى و خويشاوندى و همسايگى و ملك يمين و كيفيت زندگانى كردن با كسى كه او وسيلت اين اسباب باشد
( 1 ) بدان كه آدمى يا تنها باشد يا با ديگرى . و چون عيش آدمى متعذر « 261 » است مگر به مخالطت با كسى كه از جنس او بود ، از آموختن أدب مخالطت چاره نباشد . و هر مخالط كه هست در مخالطت با او ادبى است . و أدب بر اندازهء حق او باشد . و حق او بر اندازهء رابطهاى است كه بدان مخالطت افتاده است . و رابطه ، اما خويشاوندى است ، و آن خاصتر است ، و اما برادرى اسلام ، و آن عامتر است . و معنى برادرى بر اثر دوستى و صحبت جمع مىشود ، يا بر اثر جوار ، يا صحبت سفر ، يا مكتب ، يا درس ، و يا دوستى ، يا برادرى . و هر يكى را از اين رابطهها درجات است .
پس خويشاوندى را حق است ، و ليكن حق خويشاوند محرم مؤكّدتر . و محرم را حق است ، و ليكن حق مادر و پدر مؤكدتر . و همچنين حق جوار مختلف است به حسب نزديكى و دورى سراى . و تفاوت به نسبت ظاهر شود ، تا به حدى كه حق همشهرى در بلاد غربت به منزلت حق خويشاوندى باشد در وطن ، زيرا كه مخصوص باشد به حق مجاورت در شهر . و همچنين
هامش
( 258 ) سخف ، ضعف عقل .
( 259 ) انباردگى ( ترجمهء « بطر » ، سر مستى از نعمت ) .
( 260 ) شعب ( به فتح و سكون غ ) ، خروش ، فتنه ، گستاخى .
( 261 ) متعذّر ، دشوار ، ممتنع .