به كه رجوع كنيم ؟ و محمد در اين حال به وى مىنگريست تا به وى اشارت فرمايد . شافعى گفت :
سبحان اللّه ، در اين شكى نيست ، بو يعقوب بويطى قايم مقام من است . با آن چه محمد هم كل مذهب او گرفته بود ، و ليكن بويطى فاضلتر و عالمتر بود و به زهد و ورع نزديكتر . پس شافعى - رحمة اللّه عليه - براى خداى تعالى و مسلمانان نصيحت واجب داشت و مداهنت بگذاشت ، و رضاى خلق بر رضاى حق اختيار نكرد . و چون به جوار رحمت الهى انتقال فرمود ، محمد از مذهب او به مذهب پدر معاودت نمودى و كتب مالك - رضى اللّه عنه - درس كردى . و او از بزرگان اصحاب مالك بود .
و بويطى زهد و خمول « 207 » اختيار [ 198 ] كرد ، و به حضور در جمعيت و نشستن در حلقه بسى رغبتى ننمود ، به عبادت مشغول شد ، و كتاب ام را تصنيف كرد . و اين كتاب اكنون به ربيع بن سليمان منسوب است و به وى شناسند ، اما تصنيف بويطى است ، و ليكن نام خود در آن ياد نكرده است و آن را به خود منسوب نگردانيده ، پس ربيع در آن تصرف كرده است و مسائلى در آن افزوده و آن را بر مردم ظاهر گردانيده .
و مقصود آن است كه به دوستى وفا كردن كمال دوستى است . أحنف گفت : برادرى گوهرى رقيق است ، اگر آن را نگاه ندارى در معرض تلف افتد . پس آن را نگاه دار به خشم فرو خوردن تا به حدى كه اگر كسى بر تو ستم كند او را معذرت كن ، و به رضا « 208 » تا به حدى كه فضل خود را بسيار نشمرى و تقصير برادر خود را در حساب نگيرى .
و از آثار صدق و اخلاص و تمام وفا آن است كه از مفارقت نيك جزع كنى و طبيعت تو از اسباب آن رمان « 209 » باشد ، چنان كه شاعر گفته است ، شعر :
وجدت مصيبات الزّمان جميعها * سوى فرقة الاحباب هيّنة الخطب
اى ، همهء مصيبتهاى روزگار را جز فراق دوستان آسان يافتم ، و ابن عيينه اين بيت انشاد كرد و گفت : با جماعتى دوستى داشتم ، و امروز سى سال است تا از ايشان جدا ماندهام ، اما كم شدن حسرت ايشان از دل در خيال نتوانم آورد .
و از وفا يكى آن است كه تخليطي « 210 » كه مردمان رسانند در حق دوست نشنود ، خاصه كه
هامش
( 207 ) خمول ، عزلت ، گمنامى .
( 208 ) و نگاه دار به رضا .
( 209 ) رمان ، گريزان ، نفور .
( 210 ) تخليط ، فساد افكندن در كلام ، دو به هم زدن .