سيبين « 203 » تقلد نمود ، و از آن چه بود تغييرى به دو راه يافت . شافعى - رضى اللّه عنه - به دو اين أبيات بنوشت ، شعر :
اذهب فودّك من ودادى طالق * ابدا و ليس طلاق ذات البين
فان ارعويت فانّها تطليقة * و يدوم ودّك بى على ثنتين
و ان امتنعت اضمّه بمثالها * فتكون تطليقين في حيضين
فإذا الثّلاث أتتك منّى بتّة * لم تغن عنك ولاية السّيبين
اى ، برو ، كه دوستى تو را طلاق دادم ، نه طلاقى به اين ، پس اگر باز گردى آن يك طلاق رجعى باشد ، و دوستى تو با دو باقى ماند ، و اگر امتناع كنى طلاق دوم با آن ضم كنم ، پس همچون دو تطليق باشد كه در دو حيض بود ، و چون سه طلاق از دوستى من به تو رسد بقطع ، ولايت سيبين آن را كفايت نكند .
و بدان كه موافقت برادر در آن چه مخالفت حق باشد در كارى كه تعلق به دين دارد از وفا نباشد ، بل وفا مخالفت بود . و شافعى - رضى اللّه عنه - با محمد عبد الحكم « 204 » برادرى كرده بود ، و او را نيك مقرب داشتى و بر وى اقبال نمودى و گفتى : به سبب او به مصر مىباشم . پس اين محمد بيمار شد ، و شافعى - رضى اللّه عنه - وى را عيادت فرمود و گفت ، شعر :
مرض الحبيب فعدته * فمرضت من حذرى عليه « 205 »
و اتى الحبيب يعودني * فبرئت من نظرى إليه
اى ، دوست رنجور شد و من به پرسيدن او رفتم ، از ترس رنجورى او رنجور شدم ، و دوست به پرسيدن من آمد ، پس به سبب ديدن او صحت يافتم . و به سبب صدق دوستى اين محمد ، مردمان چنان گمان برده بودند كه شافعى - رضى اللّه عنه - حلقهء « 206 » خود را پس از وفات به وى تفويض مىفرمايد . پس در حال علتى كه در آن وفات يافت از وى پرسيدند كه پس از شما در تحصيل علم
هامش
( 203 ) در شرح زبيدى : ( السّيبين ) مثنى السيب و هما الاعلى و الاسفل كورة العراق .
( 204 ) بنا بر انتساب به جد ، در شرح زبيدى : ( محمد بن ) عبد اللّه بن ( عبد الحكم ) .
( 205 ) در شرح زبيدى ، پس از بيت اول آمده است : فقال محمد في جوابه .
( 206 ) حلقه ، مجلس درس .