تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
است ، و باز گشتن به چيزى كه وى را بسنده باشد « 199 » . و دوستى هميشگى آن است كه براى خداى تعالى باشد ، و آن چه براى غرضى بود به زوال آن غرض زايل شود . و يكى از ثمرات دوستى الهى آن است كه در آن حسد دينى و دنياوى نبود . و چگونه حسد كند ؟ كه هر چه برادران او را فايده باشد ، آن فايده به دو باز گردد . و خداى - عز و جل - دوستان را بدان صفت كرده است و گفته ، قوله تعالى :
وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 200 » ، اى ، در دلهاى خود خشمى و حسدى نيابند بدانچه غنيمت به مهاجران داده شد ، و بر برادران مهاجران خود مال ايثار كنند ، اگر چه ايشان را « 201 » بدان حاجت بود . [ مترجم مىگويد : ] و اين آيت در شأن انصار نازل شده است در حالى كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مالهاى بنى النضير بر مهاجران قسمت مىكرد ، و انصار را نداد مگر سه كس را كه در غايت احتياج و نهايت افتقار بودند . و انصار بدان راضى شدند و خوشدل بودند و شرط ايثار به تقديم رسانيدند . و از جملهء وفا يكى آن است كه مرد ، اگر چه منصبش ارتفاع گيرد و ولايتش اتساع پذيرد و جاهش بزرگ گردد ، تواضع او برادر را بر قرار بماند و متغير نشود ، چه ترفّع « 202 » بر برادران به تجدد احوال لئيمى است . و شاعر گويد ، شعر :
انّ الكرام إذا ما اسهلوا ذكروا * من كان يألفهم في المنزل الخشن
اى ، كريمان چون در نرمى افتند ياد كنند كسى را كه در منزل درشت اليف ايشان بوده باشد . و يكى از سلف پسر خود را وصيت كرد و گفت : اى پسر ، مصاحبت مكن جز با كسى كه چون درويش گردى به تو نزديك شود ، و چون توانگر شوى از تو طمع ندارد ، و چون رتبتش بلند شود بر تو ترفّع نكند . و يكى از حكما گفت : چون برادر تو ولايتى تقلّد نمايد و بر يك نيمه از دوستى خود بر تو ثبات كند ، بسيار باشد . و ربيع حكايت كرد كه شافعى با مردى بغدادى عقد مؤاخات بست ، پس آن مرد ولايت
هامش
( 199 ) در عربى : و انقلاب إلى كفاية . ( 200 ) حشر 59 - 9 . ( 201 ) خود انصار را . ( 202 ) ترفّع ، تكبر ، برترى نمودن .