تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
نزديك وى رفت و او را با آن زن نشسته ديد ، وى را در كنار گرفت و روى او مىبوسيد ، و او از غايت شرم مىگفت كه من تو را نشناسم . گفت : اى برادر حال تو دانسته‌ام و قصهء تو شنيده ، و هرگز به نزديك من دوست‌تر و عزيزتر از اين ساعت نبوده‌اى . پس چون او را ديد كه اين گناه او را از چشم وى ساقط نگردانيده است برخاست و با او رفت . و اين طريقت قومى است ، و لطيف‌تر و به فقه نزديك‌تر از طريقت بو ذر است - رضى اللّه عنه - و طريقت او درشت‌تر « 182 » و به سلامت نزديك‌تر . سؤال چرا گفتى كه اين لطيف‌تر است و به فقه نزديك‌تر است ؟ كه با مرتكب اين معصيت به ابتدا برادرى روا نباشد ، پس در انتها انقطاع از او واجب بود . زيرا كه حكم چون به علتى ثابت شود ، قياس آن باشد كه به زوال زايل گردد . و علت عقد برادرى يك ديگر را يارى كردن است در دين ، و آن به ارتكاب معصيت استمرار نپذيرد . جواب لطيف‌تر بدان گفتيم كه در آن لطف و استمالت و مهربانى است ، كه آن موجب رجوع و توبه تواند بود ، چه به سبب دوام صحبت شرم دارد . و هر گاه كه به قطيعت انجاميد و طمع او از صحبت او منقطع شد ، در گناه اصرار كند و بدان استمرار كند . اما به فقه نزديك‌تر ، بدان كه برادرى عقدى است به منزلت قرابتى ، و چون منعقد شود حق مؤكد گردد و به موجب آن وفا لازم آيد . و از وفا يكى آن است كه در وقت حاجت و افتقار مهمل گذاشته نشود ، و افتقار دين سخت‌تر از افتقار مال است ، و او را مصيبتى رسيده است و آفتى بزرگ نازل گشته كه به سبب آن درويش دين گشته است . پس بايد كه وى را مراعات كند و مراقبت نمايد و مهمل نگذارد ، بل همواره تلطف واجب دارد و يارى كند تا از واقعه‌اى كه نازل شده است خلاص يابد . و برادرى عدّتى است در وقايع و حوادث و اين قوىتر حادثه است . و فاجر چون با متقى مصاحب باشد و خوف و مداومت او بر طاعت مشاهده كند ، به زودى از گناه باز گردد و از اصرار شرم دارد ، بل كاهل « 183 » اگر با حريصى مصاحبت كند از شرم او حريص شود . جعفر بن سليمان بصرى گفت : هر گاه كه مرا در عمل فترتى باشد در محمد واسع نگرم و اقبال او بر طاعت مشاهده كنم ، پس نشاط عبادت به من باز آيد و كاهلى از من دور شود ، و يك هفته بدان كار كنم .
هامش
( 182 ) در متن عربى « احسن » كه ظاهرا مصحف « أخشن » است . ( 183 ) كاهل در عمل به تكليف شرعي .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 402 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى