باقى گذاشتيد ؟ « 186 » و اين بدان گفت كه ارتكاب معصيت چنان كه محبوب شيطان است ، جدايى دوستان هم محبوب شيطان است [ 195 ] و چون شيطان را يكى از اين دو غرض حاصل شد ، نبايد كه غرض دوم با آن اضافت كرده شود . و بدين اشارت فرمود پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - چون آن كس را كه مرتكب فاحشهاى « 187 » را دشنام زده بود بازداشت و بانگ برزد و گفت :
لا تكونوا أعوانا للشّيطان على أخيكم ، اى ، ديو را بر برادر خود يارى مكنيد .
و به كل اين سخنان ، فرق ميان ابتداى دوستى و دايم داشتن آن ظاهر شد ، زيرا كه مخالطت فاسقان محذور است ، و مفارقت برادران و دوستان هم محذور است ، و چيزى كه بى معارض باشد نه چون آن چيز بود كه معارض دارد . و ابتداى دوستى بى معارض است ، پس مهاجرت و تباعد را اولى ديديم . و در دوام دوستى تعارض است ، پس وفاى به حق برادرى اولى .
اين همه در زلتى است كه در دين باشد .
اما زلتى كه در حق تو بود به چيزى كه موجب وحشت « 188 » باشد ، در آن بى خلاف عفو و احتمال اولى ، بل هر چه احتمال دارد كه آن را بر وجهى خوب حمل كرده شود و صورت بندد كه آن را عذرى قريب يا بعيد تمهيد توان كرد ، آن در حق برادرى واجب بود . و گفتهاند كه براى زلت برادر هفتاد عذر مىبايد استنباط كردن . و اگر دل قبول نكند ، با دل بگوى كه چه سخنى تو كه هفتاد عذر دوست قبول نكنى ، پس عيب تو را باشد . و اگر عيب چنان ظاهر شود كه قابل تحسين « 189 » نباشد ، بايد كه در خشم نشوى اگر توانى ، و ليكن آن ممكن نيست . شافعى - رضى اللّه عنه - گفت : من استغضب فلم يغضب فهو حمار ، و من استرضى فلم يرض فهو شيطان ، اى ، هر كه به خشم آرند او را و در خشم نشود دراز گوشى باشد ، و هر كه خشنودى او بطلبند و او خشنود نگردد شيطان بود . پس نه شيطان باش نه دراز گوش . و نفس خود را نايب برادر خود ساز در خشنودى دل از او ، و احتراز كن كه به ترك قبول ديو نشوى . أحنف گفت : حق برادر آن باشد كه سه چيز از وى احتمال كرده شود : خشم و ناز و زلت « 190 » . و ديگرى گفت : هرگز كسى را دشنام نزدهام ،
هامش
( 186 ) در متن عربى : فما ذا اتقيتم ( نه : أبقيتم ) من محبّة عدوكم ؟
( 187 ) فاحشه ، كار بسيار زشت ، گناه .
( 188 ) وحشت ( مقابل انس ) ، رميدگى .
( 189 ) تحسين ، به نيكويى نسبت دادن .
( 190 ) در نسخهء فيضيه : ظلم و خشم و زلت ، در عربى و شرح زبيدى :
و قال الاحنف : حق الصديق ان تحتمل منه ثلاثة : ظلم الغضب و ظلم الدّالة و ظلم الهفوة . طبق متن عربى تصحيح شد . الدالة ، نازش ( حاشيهء چاپ سنگى طهران ) .