زيرا كه اگر مرا كريمى دشنام زند ، من سزاوارترين كسى باشم به مغفرت آن ، و اگر لئيمى دشنام زند ، عرض خود را هدف تير او نسازم . و شاعر گفت ، شعر :
و اغفر عوراء الكريم ادّخاره * و اعرض عن شتم اللّئيم تكرّما
اى ، بد گفت كريم را بپوشم تا دوستى او ذخيره ماند ، و از دشنام زدن لئيم از راه تكرّم اعراض نمايم . و گفتهاند ، شعر :
خذ من خليلك ما صفا * دون الّذي فيه انكدر
فالعمر اقصر من معاتبة * الخليل على الغير
اى ، فراگير از دوست خود آن چه صافى است بى آن چه در او تيرگى است ، چه عمر كوتاهتر از آن است كه دوست را بر تغيّرها عتاب بايد كرد .
و هر گاه كه برادر معذرت كند ، اگر به دروغ و اگر به راست ، عذر او قبول كن . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من اعتذر إليه أخوه فلم يقبل ، فعليه مثل اثم صاحب المكس ، اى ، هر كه معذرت برادر خود قبول نكند بزه او همچنان باشد كه بزه باژوان « 190 » . و گفت ( ص ) : المؤمن سريع الغضب سريع الرّضا ، اى ، مؤمن زود غضب و زود رضا باشد ، و بدان صفت نكرد كه در خشم نشود .
و براى آن حق تعالى فرموده است :
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
« 191 » ، اى ، فرو خورندگان خشم . و نگفت كه ايشان را خشم نباشد . و اين براى آن است كه عادت بدان حد نانجامد كه آدمى را خسته « 192 » كند و او دردمند نشود ، بل بدان حد انجامد كه بر آن صبر كند و احتمال نمايد . و چنان كه دردمند شدن از جراحت مقتضى طبع تن است ، دردمند شدن به اسباب خشم مقتضى طبع دل است كه قطع آن ممكن نيست ، و ليكن ضبط آن و فرو خوردن آن و به خلاف مقتضى آن عمل كردن ممكن است ، كه خشم تشفّى و انتقام و مكافات اقتضا كند ، و ترك عمل به مقتضى آن ممكن است . شاعر گفت ، شعر :
و لست بمستبق أخا لا تلمّه * على شعث اىّ الرّجال المهذّب ؟
هامش
( 190 ) بازوان ، باج گيرنده .
( 191 ) آل عمران 3 - 134 .
( 192 ) خسته ، زخمى .