بفروختى ، چه شير فروشى را پرسيدى كه آن را به چند مىفروشى ؟ او گفت : به سدسى . تو گفتى :
نى ، به ثمنى « 165 » ، او گفت : روا بود . و او تو را مىشناخت ، براى دين و صلاح تو مسامحت نمود .
هان قناع « 166 » غافلان از سر باز كن ، و از خواب مردگان بيدار شو ، و بدان كه كسى كه قرآن خواند و بدان مستغنى نشود و دنيا را برگزيند ، ايمن نباشم كه او از جملهء أفسوس « 167 » كنندگان بود به آيتهاى خداى - عز و جل - چه دروغزنان را حق تعالى بدان صفت كرده است كه ايشان ناصحان را دوست ندارند « 168 » . و اين در عيبى باشد كه او از آن غافل بود .
و اما آن چه دانى كه او آن را از نفس خود مىداند و ليكن مقهور طبع خود است : اگر پوشيده دارد نبايد كه پردهء او بدرى ، و اگر ظاهر كند از تلطف در نصيحت چاره نباشد ، گاهى به تعريض ، گاهى به تصريح ، تا به حدى كه به وحشت نه انجامد . و اگر دانى كه نصيحت در او اثر نكند ، و او از طبع خود مضطر باشد بدان كه بر آن اصرار نمايد ، خاموشى از آن اولى . و اين [ 193 ] در همه چيزى باشد كه تعلق به مصالح دين يا دنياى برادر تو دارد .
اما آن چه تعلق به تقصير او دارد در حق تو ، واجب در آن آن است كه احتمال « 169 » نمايى و عفو كنى و آن را ناديده سازى ، چه تعرض آن بر نصيحت گذرى ندارد « 170 » . آرى ، اگر چنان باشد كه استمرار آن به قطيعت انجامد ، پس عتاب در سر به از قطعيت ، و تعريض در آن به از تصريح ، و مكاتبت به از مشافهت « 171 » ، و احتمال « 172 » به از همه . چه بايد كه مقصود تو از برادرت آن باشد كه نفس خود را اصلاح كنى به مراعات و اقامت حق او و احتمال تقصير او ، نه يارى طلبيدن از او و او را به بندگى گرفتن . ابو بكر كتانى گفت : مردى با من مصاحبت كرد و بر دل من گران بود ، پس روزى وى را چيزى بخشيدم تا آن چه در دل من است زايل شود ، زايل نشد . پس روزى دست او گرفتم و به خانه بردم ، پس گفتم : پاى خود بر رخسار من نه . او امتناع نمود ، گفتم : از اين چاره نيست . پس او پاى بر رخسار من نهاد و آن گرانى از دلم زايل گشت . و بو على رباطى « 173 » گفت : با عبد اللّه رازى « 174 » مصاحبت كردم و او در باديه رفتى ، پس مرا گفت : تو امير باشى يا من ؟ گفتم : تو .
هامش
( 165 ) هر درهم 48 حبه است ، سدس ( سدس درهم 8 حبه ) ، ثمن ( ثمن درهم 6 حبه ) .
( 166 ) قناع ، سرپوش ، سر انداز .
( 167 ) أفسوس ، ريشخند .
( 168 ) اشاره است به : و لكن لا تحبّون النّاصحين ( اعراف 7 - 79 ) .
( 169 ) احتمال ، تحمّل .
( 170 ) آن را ناديده انگارى ، زيرا با نصيحت كارى از پيش نمىرود .
( 171 ) مشافهت ، روياروى سخن گفتن .
( 172 ) احتمال ، تحمّل .
( 173 ) در شرح زبيدى : ( ابو عبد اللّه الرباطي ) و في نسخة أبو على الرباطي .
( 174 ) در شرح زبيدى : ( عبد اللّه الرازي ) . . . و في بعض النسخ المروزي بدل الرّازى .