غيبت ياد كند . پس تو را در اين دو معيار است : يكى آن كه تقدير كنى كه آن چه در حق او گفتند اگر در حق تو گفتندى و او حاضر بودى چه دوست داشتى كه در حق تو چه كردى ؟ بايد كه تو با متعرض عرض او همان معاملت كنى . دوم آن كه تقدير كنى كه او حاضر است ، از پس ديوار گوش مىدارد و گمان مىبرد كه تو حضور او نمىدانى ، پس در دل تو از يارى او چه خواستى جنبيدن در حال ديدن و شنيدن او ؟ بايد كه در حال غيبت او همچنان باشد . چه يكى از بزرگان گفته است كه برادر من در غيبت ياد كرده نشود كه نه من او را نشسته تصور كنم ، پس چيزى گويم در حق او كه دوست دارم كه بشنود اگر حاضر باشد . ديگرى گفت : برادر من ياد كرده نشد كه نه من نفس خود را در صورت او تصور كردم . پس بايد در حق برادر خود روا ندارد مگر آن چه در حق نفس خود روا دارد .
بو دردا - رضى اللّه عنه - دو گاو هم يوغ را ديد كه زمين شيار مىكردند ، پس يكى از ايشان بايستاد و خود را خاريدن گرفت ، به سبب او ديگرى هم بايستاد ، ابو دردا بگريست و گفت :
برادران خدايى براى خداى همچنين كار كنند : چون يكى از ايشان بايستد ديگرى هم موافقت نمايد . و به موافقت اخلاص تمام شود . و هر كه در برادرى براى خداى تعالى مخلص نباشد او منافق بود .
و اخلاص در دوستى آن است كه در غيبت و حضور ، و زبان و دل ، و نهان و آشكارا ، و ملأ و خلأ برابر باشد . و اختلاف و تفاوت در چيزى از آن بى اخلاصى باشد در دوستى . و اين عيب باشد در دين و وليجة در راه مؤمنان .
مترجم مىگويد : وليجة صاحب سر را گويند . و در قرآن آمده است : قوله تعالى :
وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً
« 159 » . و چون صاحب سرّ مؤمنان كافر نبايد ، صاحب سرّ مخلصان هم منافق نبايد .
و هر كه از نفس خود بر اين قادر نباشد ، وى را انقطاع و عزلت اولى از مخالطت و مصاحبت . چه حق مصاحبت گران است ، جز محققى طاقت آن ندارد . لا جرم ثواب آن بيكران است ، جز موفّقى آن را نيابد . و براى اين ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - ابو هريره را گفت :
احسن مجاورة من جاورك تكن مسلما و احسن مصاحبة من صاحبك تكن مؤمنا ، اى ، نيكو كن همسايگى
هامش
( 159 ) توبه 9 - 16 .