تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
تعالى باز داشت خواهيم از رسوايى روز عرض أكبر « 163 » . پس فرق ميان سرزنش و نصيحت پنهان داشتن و آشكارا كردن است ، چنان كه فرق ميان مدارات و مداهنت به غرضى است كه باعث اغضاء است : چون براى سلامت دين و صلاح برادر خود كنى مدارات باشد ، و چون براى حظ نفس خود و تحصيل شهوت و سلامت جاه خود كنى مداهنت بود . و ذو النون گفت : با خداى جز به موافقت مباش ، و با خلق جز به مناصحت ، و با نفس خود جز به مخالفت ، و با شيطان جز به عداوت . سؤال چون در نصيحت ذكر عيبها باشد و در آن رمانيدن دلهاست ، پس چگونه آن از حق برادرى بود ؟ جواب بدان كه رمانيدن به ذكر عيبى باشد كه برادر تو داند كه آن در وى موجود است . اما تنبيه او بر چيزى كه نداند ، عين شفقت باشد و استمالت دلها ، اى ، دلهاى عاقلان . و اما احمقان را اعتبارى نيست . چه هر كه تو را تنبيه كند بر كارى نكوهيده كه بر آن اقدام نمايى ، يا صفتى نكوهيده كه بدان موصوف باشى ، تا نفس خود را از آن پاك گردانى ، همچنان باشد كه تو را تنبيه كند بر مارى يا كژدمى كه زير دامن تو باشد و قصد هلاك تو كرده . پس اگر تو آن را كراهيت دارى ، در غايت حماقت باشى . و صفتهاى نكوهيده كژدمان و مارانند كه در آخرت هلاك كنندهء تو باشند . چه گزيدن ايشان دلها و جانها راست ، و درد آن سخت‌تر از درد تن‌ها و ظاهرهاست ، و آن از آتش افروختهء خداى است كه جز بر دلها بر نتابد . و براى آن عمر - رضى اللّه عنه - از برادران خود آن را هديه خواستى و گفتى : رحم اللّه امرا اهدى إلى أخيه عيوبه ، اى ، رحمت كناد خداى تعالى بر كسى كه سوى برادر خود عيبهاى او را هديه فرستد . و براى آن چون سلمان بر او آمد ، پرسيد كه از من به تو چه رسيده است كه آن را كراهيت دارى ؟ سلمان استعفا « 164 » نمود . چون عمر در آن باب إلحاح فرمود ، گفت : آن كه دو حلّه دارى ، يكى به روز پوشى و يكى به شب ، ديگر آن كه دو نانخورش بر يك خوان آورى . عمر - رضى اللّه عنه - گفت : كار اين دو چيز كه باز نمودى كفايت شد ، چيزى ديگر شنيده‌اى ؟ گفت : نى . و حذيفهء مرعشى به يوسف أسباط نوشت كه چنان شنيدم كه دين خود به دو حبّه
هامش
( 163 ) روز عرض أكبر ، روز قيامت . ( 164 ) استعفا ، از تكليف شانه خالى كردن ، عذر خواستن .